•  


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۸ | 21:38 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
بنازم ماه شعبان را که با شادی قرین باشد
در او میلاد عباس و حسین و ساجدین باشد
به نیمه چون رسد شعبان مه اش تابنده تر گردد
چرا چون چشم زهرا روشن از روی پسر گردد
شعف در نیمه شعبان به قلب عاشقان باشد
جهان در انتظار مهدی صاحب زمان باشد
صلوات
 التماس دعا 

ای یوسف فراقت بازا دگر زغربت                  زیرا که جز تودیگر دل آشنا ندارد

 


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : یکشنبه نوزدهم اردیبهشت ۱۳۹۵ | 23:32 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
روزی یک کشتی پراز عسل در ساحل لنگر انداخت وعسلها درون بشکه بود وپیرزنی آمد که ظرف کوچکی  همراهش بود
و به بازرگان گفت :
از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل کنی که تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت ..
سپس تاجر به معاونش سپردکه آدرس آن خانم را پیدا کند وبرایش یک بشکه عسل ببرد ...
آن مرد تعجب کرد وگفت
ازتو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی والان یک بشکه کامل به او میدهی .
تاجر جواب داد :
ای جوان او به اندازه خودش در خواست میکند ومن در حد و اندازه خودم به او میدهم ..
اگر کسی که صدقه میداد به خوبی میدانست ومجسم میکرد که صدقه ی او پیش از دست نیازمند در دست خدا قرار می گیرد ...
هر اینه لذت دهنده بیش از لذت گیرنده بود این یک معامله با خداست.


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : شنبه بیست و نهم اسفند ۱۳۹۴ | 15:33 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
از اخلاق قرآن کریم


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : یکشنبه شانزدهم اسفند ۱۳۹۴ | 18:18 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
روي پرده خانه كعبه اين آيه از قران حك شده كه

نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُــورُ الرَّحِـــيمُ
و من هنوز و تا هميشه به همين يك آيه دلخوشم ...
بندگانم را آگاه كن كه من بخشنده مهربانم

موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ | 23:59 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

خدایا تو را برای آنچه هستی شکر٬ یا الله

محبوبم بودنت را و نزدیکی‌ات را شکر٬ یا حی و یا قریب

نازنینا جبر و قهرت را شکر٬ یا جبِار و یا قهارِ

عزیزا قبض و بسطت را شکر٬ یا قابض و یا باسط

مهربانا بزرگی و دانایی و توانایی ات را شکر٬ یا عظیم و یا علیم و یا قادر

 

الهی شکرت ٬ شکری ویژه و مخصوص

شکری و چه گویم چه شکری

شکراً شکرا

خداجان تو را بخاطر تمام آنچه در زندگی٬ غم و ماتم و مصیبت مینامند شکر

بهترینا تو را برای تمام آنچه شادی و نعمت میدانند شکر

پروردگارا تو را بخاطر تمام دارایی‌ها و نداری‌ها شکر

تو را برای آنچه بوده و هست و خواهد بود شکر

خدایا شکرت و حمدت را شکر

محبوبا شکر شکرت و شکر حمدت را شکر

دلبرا شکرت که شکرت که شکرت که...

الهی تو خود شاکری و تو خود شکوری

یا شاکر و یا شکور

یا صانع ما را آنچنان بساز

یا رب آنچنان تربیتمان کن

که بود و نبودمان٬ و سخن و سکوتمان٬ و نشستن و برخاستنمان٬ و خواب و بیداریمان

و خندیدن و گریستنمان و دم و بازدممان

و زندگی و مرگمان و هست و نیستمان

شکر تو و شکر تو باشد

خدایا والاترین هدایایت را شکر

الهی عشق را و عشق را و عشق را شکر

یا الله عشقت را به گستردگی زمین‌ها و آسمان‌ها شکر

به پهنای شکر پیامبران و نزدیکانت

به وسعت ظاهر و باطن و اول و آخر

الهی عشقت را به وسعت مهربانیت شکر

و الهی عشقت را به پهنای کرمت شکر

و الهی عشقت را به عظمت عشقت شکر

یا الله

عشقت را به عشقت شکر

خودت را به خودت شکر

یا شاکر و یا شکور

یا الله

خودت شکر خودت

یا خدا

خودت و خودت

الله.....

11dee315576844a896e4.jpeg

 


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ | 23:57 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

بدبختی ما این است که روزی بیش از صد بار از غیر از الله می ترسیم، می ترسیم تاخیر کنیم

می ترسیم اشتباه کنیم، می ترسیم فلانی را خشمگین کنیم، می ترسیم فلانی شک کند.

ابراهیم (ع) به آتش افتاد اما الله آن را به خنکی و امنیت تبدیل کرد، او را از نمرود 

و نیرنگ های مردمش نجات داد، به او یاری رساند و دینش را در زمین جاودانه کرد.

ابوبکر صدیق سختی ها را تحمل کرد، در راه دین الله مشکلات را آسان دید، مالش را خرج کرد

مقامش را بخشید، گران و ارزان را در راه الله تقدیم کرد، تابه لقب صدیق نایل آمد.

عمر بن خطاب در محراب به خون خود آغشته شد، پس از یک عمر جهاد، بخشش،

فداکاری، زهد، سختی، و اجرای عدالت در جامعه.

علی بن ابی طالب در مسجد ترور شد، پس از عمری کار نیک و مراتب باشکوه

از قبیل فداکاری، یاری،ایثار،و صداقت.

الله به حسین بن علی شهادت نصیب کرد و با شمشیر ستم و عداوان به قتل رسید.

داوود(ع)نیز اشتباه کرد، پشیمان شد و گریست،در نتیجه به بهترین نعمت اللهی یافت. 

هدهد از عبودیتش شناخت الله است و کرنش کامل یکی از ارکان عبودیت است.

از شیخ الاسلام ابن تیمیه درباره حدیث:«شگفتا از مؤمن! الله هر حکمی در مورد او کند

برایش خیر است»، پرسیدند که آیا حکم به انجام دادن گناهان را نیز شامل میشود؟

گفت: آری!به شرطی که پشیمانی، توبه، استغفار و شکستگی در پی داشته باشد.

پدرمان آدم از درخت خورد و پروردگارش را عصیان کرد،او را به زمبن فرو فرستاد.

ظاهراً آدم خوبتر و درست تر را رها کرد و به مصیبت دچار شد، اما عاقبتش خوبی و

فضیلت فراوان بود، چون الله توبه اش را پذیرفت، هدایتش نمود، بر گزیدش،

پیامبرش گرداند و از نسلش رسولان، عالمان، شهیدان، اولیاء، مجاهدان، عابدان

و انفاق کنندگان را پدید آورد.

سبحان الله! چقدر بین این دو آیه فاصله است:« تو و همسرت در بهشت جای بگیری

و از آن گوارا و راحت بخورید» {بقره:35}و «سپس پروردگارش او را برگزید،توبه اش را

پذیرفت و هدایتش کرد.» [طه:122] حالت اول که سکونت، خوردن و نوشیدن است

در واقع حال عموم مردم است که آسوده و بی خیال زندگی می کنند. اما آدم پس از توبه،

هدایت و نبوت به حالتی ویژه و منزلتی بزرگ و شرفی فراوان نایل آمد و از متوسط

به بسیار خوب ارتقا یافت.

لطف الله نزدیک است. او شنوا و پذیرنده است. بی گمان تقصیر از ماست به شدت نیازمندی 

که او را به اسرار بخوانیم نباید خسته و ناامید گردیم. نباید بگوییم: هر چه دعا کردم اجابتی 

دیدم. باید چهره به خاک ساییده فریاد زده و با سوز بگوییم:«یا ذاالجلال و الاکرام.»

دوباره اسماءالحسنی و صفات العلی را باز خوانیم تا الله سبحان و تعالی درخواست ما را 

پاسخ دهد یا چیزی ازنزد خویش برایمان برگزیند:«ادعوا ربکم تضرعاو خفیة»{اعراف:55}

**پروردگارتان را با کرنش و آهستگی بخوانید.**

یکی از دوستان تعریف کرده است: مسلمانی با خانواده اش به یکی از کشورها رفته و 

تابعیت خواسته بود، همه درها به رویش بسته شد بسیار تلاش و کوشش کرد، با همه 

آشناهایش صحبت کرد، چاره ها کارساز نشد و  همه ی راه ها بسته شد. سپس به عالم 

پرهیزکاری دیدار کرد و مشکلش را به او گفت.پاسخ داد: به عبادت یک سوم پایان شب پایبند 

باش، مولایت را بخوان چون او آسان کننده است. 

به همین معنا در حدیث آمده است«اذا سالت فاسال الله، و اذا استعنت فاستعن بالله،و

اعلم أن الاٌمة لو اجتمعوا علی ان ینفعوک بشيء، لم ینفعوک إلا بشيء قد کتبه الله لک»

«چون خواهی از الله بخواه و چون یاری خواستی از الله یاری بخواه بدان اگر همه مردم 

جمع شوند تا به تو سودی برسانند نخواهند توانست مگر آنچه را که الله برایت مقدر نموده 

است.»

آن مرد گفته است:رفتن نزد مردم و واسطه گرفتن را رها کردم چنان که آن عالم به 

من گفته بود به عبادت یکسوم پایان هر شب ادامه دادم سحرگاهها الله را فریاد میزنند و او 

را میخوانند چند روزی نگذشته بود که درخواست خود را بصورت معمولی و بدون هیچ روابط 

با واسطه عرضه کردم خواسته ام منتقل شد. ناگهان پس از چند روز در منزل بودم که برای 

گرفتن تابعیتم مرا فرا خواندند در حالی که شرایط بسیار سختی حکم فرما بود.

 

 


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ | 23:54 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
 

صلــــــــی اللــــــــه علیــــــــــه وسلـــــــــم

نام: محمــــــــد رسول الله(ص)                 حبیـــــــــــبی  یـــــــــا محمـــــــــــــــد

نام خانوادگی: هاشمی

نام پدر: عبدالله بن عبدالمطلب

نام مادر: آمنه بنت وهب

نام پدربزرگ: عبدالمطلب بن هاشم

لقب و کنیه: صادق(داستگو)، امین(امانتدار)، ابوالقاسم

نام دایه:حلیمه سعدیه

تاریخ تولد: 571/4/20 میلادی 12 ربیع الاول

محل تولد: مکه مکرمه

شماره شناسنامه: 25«خاتم الانبیاء»( تعداد پیامبرانی که نام آنها در قرآن 

ثبت شده 25 نفر است)

تاریخ صدور: 611 میلادی(از ابتدای بعثت)

محل صدور: غار حراء

محل سکونت: مکه مکرمه، محله بنی هاشم و بعد از هجرت، مدینه منوره

نژاد:عربی(بلسان عربی مبین)

مذهب(دین): اسلام

مأموریت:پیامبری

حوزه مأموریت:جهان بشریت(قل یا ایها الناس إنی رسول الله إلیکم جمیعاً)

تحصیلات:تعلیم و پرورش رسول خدا(ص) مستقیما زیر نظر الله 

توسط جبرئیلجام شده است(علم شدید القوی)

همسران: خدیجه/بنت خویلد، عایشه/بنت ابی بکر، سوده/بنت زمعه، 

حفصه/بنت عمربن الخطاب، ام حبیبه/بنت ابی سفیان، زینب/بنت خزیمه،

زینب/بنت جحش، ام سلمه، جویریه/بنت حارث، صفیه/بنت حبی،

میمونه بنت حارث، ماریه/بنت قبطیه

فرزندان:پسر؛ قاسم ،عبدالله ، ابراهیم

........:دختر؛ زینب، رقیه، ام کلثوم، فاطمه

طول عمر: 63 سال

مدت رسالت:23 سال

تاریخ وفات:12 ربیع الاول سال 11 هجری قمری

مرقه مطهره:مدینه منوره، حجره ام المؤمنین عایشه صدیقه« رضی الله عنه»

ماموریت: جبرئیل

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

                   برخی از توصیه های حضرت محـــــمد «صلی الله علیه وسلم»

1؛ به خدا و رسولش و به معتقدات اسلامی ایمان راسخ داشته باشید به 

بهشت خواهید رفت.

2؛ از ناپاکی های ظاهری و باطنی(کینه، حسد، هرس و....) پرهیز کنید تا پاکیزه باشید.

3؛ ازدواج کنید و تنبلی و بیکاری را کنار بگذارید.

4؛ به نماز پایبند باشید و خانواده خود را نیز پایبند کنید.

5؛ زکات مال خود را ادا کرده و صدقه نمایید.

6؛ روزه فرض را ادا کنید و خود را به گرفتن روزه نفلی عادت دهید.

7؛ حج و عمره به جای آورید و به زیارت مدینه منوره بروید.

8؛ در راه خدا به حق جهاد کنید.

9؛ دانش بیاموزید؛ قرآنرا تلاوت کنید؛ خدا را یاد کنید و دعا و تضرع نمایید.

10؛ به تجارت و کشاورزی و امور فنی و حرفه ای روی ورید واز فریب، خیانت و احتکار بپزهیزید.

11؛ از فحشا و استعمال مواد مخدر اجتناب کنید و از حدود و مرز های اللهی تجاوز نکنید

(تا به بیماری های مانند ایدز و غیره مبتلا نشوید.)

12؛ اخلاق پسندیده و نیکو داشته باشید و نیکوکاری و اعمال صالح را پیشه کنید.

13؛ به پیشگاه خداوند صادقانه توبه کنید از کار های زشت دست بردارید.

14؛ هرگز با قوانین اسلام مخالفت نورزید.

15؛ به زندگی ساده عادت کنید وبر خدا توکل نمایید.

16؛ راستی و درستی را پیشه کنید و از حیله و نیرنگ خودداری نمایید.

17؛ با خویشاوندان نیکی کنید و پیوند خویشاوندی را مستحکم نگه دارید.

18؛ حق همسایه نیازمندان و بینوایان را ادا کنید.

19؛ به وسیله خدمت به پدر و مادر، راه ورود به بهشت را بر خود هموار سازید.                                                                                                           اقتباس از کتاب« وصایا الرسول الی الشباب»             

لا الـــــــــــه الا اللـــــــــــه محــــــــــــــــمد رســــــــــول اللـــــــــــه

   


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ | 23:51 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
تاريخ : جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ | 23:38 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
یه حکایت آموزنده درباره قران کریم

 موضوع: چرا ما قرآن مي خوانيم با اينکه چيزي از آن نمي فهميم؟

 

يک پيرمرد آمريکايي مسلمان همراه با نوه کوچکش در يک مزرعه در کوههاي شرقي کنتاکي زندگي مي کرد. هرروز صبح پدربزرگ پشت ميز آشپزخانه مي نشست و قرآن مي خواند. نوه اش هر بار مانند او مي نشست و سعي مي کرد فقط بتواند از او تقليد کند.
يه روز نوه اش پرسيد : پدربزرگ من هر دفعه سعي مي کنم مانند شما قرآن بخوانم ، اما آن را نمي فهمم و چيزي را که نفهمم زود فراموش مي کنم و کتاب را مي بندم ! خواندن قرآن چه فايده اي دارد؟
پدر بزرگ به آرامي زغالي را داخل بخاري گذاشت و پاسخ داد : اين سبد زغال را بگير و برو از رودخانه براي من يک سبد آب بياور. پسر بچه گفت : اما قبل از اينکه من به خانه برگردم تمام آب از سوراخهاي سبد بيرون مي ريزد!؟ پدر بزرگ خنديد و گفت : " آن وقت تو مجبور خواهي بود دفعه بعد کمي سريعتر حرکت کني." و او را با سبد به رودخانه فرستاد تا سعي خود را بکند .
پسر سبد را آب کرد و سريع دويد ، اما سبد خالي بود قبل از اينکه او به خانه برگردد. در حالي که نفس نفس مي زد به پدربزرگش گفت که حمل کردن آب در يک سبد غير ممکن بود و رفت که در عوض يک سطل بردارد .
پيرمرد گفت : "من يک سطل آب نمي خواهم ، من يک سبد آب مي خواهم ، تو فقط به اندازه کافي سعي خود را نکردي ." و او از در خارج شد تا تلاش دوباره پسر را تماشا کند .
اين بار پسر مي دانست که اين کار غير ممکن است ، اما خواست به پدر بزرگش نشان دهد که اگر هم او بتواند سريعتر بدود باز قبل از اينکه به خانه باز گردد آبي در سبد وجود نخواهد داشت .
پسر دوباره سبد را در رود خانه فرو برد و سخت دويد ، اما وقتي که به پدربزرگش رسيد سبد دوباره خالي بود.نفس نفس زنان گفت : " ببين! پدربزرگ ، بي فايدست .
پيرمرد گفت : "باز هم فکر مي کني که بي فايدست ؟ به سبد نگاه کن."
پسر به سبد نگاه کرد و براي اولين بار فهميد که سبد فرق کرده بود ، سبد زغال کهنه و کثيف حالا به يک سبد تميز تبديل شده بود؛ داخل و بيرون آن.
پسرم ، چه اتفاقي مي افتد وقتي که تو قرآن مي خواني . تو ممکن است چيزي را نفهمي يا به خاطر نسپاري ، اما وقتي که آن را مي خواني تو تغيير خواهي کرد؛ باطن و ظاهر تو و اين کار الله است در زندگي ما.

موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ | 23:37 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
 خصوصی.jpg

موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ | 23:28 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
 


ویدیو کلیپ مرگ ناگهانی
حقیقت غیر قابل انکار
download

موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ | 19:6 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
 

 
ویدیوی درباره قیامت
فرمت:mp4
حجم:15mb


دانلود با لینک مستقیم

موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ | 19:4 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
 
کلیپ آموزش گذاشتن میت در قبر
دانلود با لینک مستقیم
 

موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ | 19:2 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
اولین كسی كه بسم الله الرحمن الرحیم را نوشت حضرت سلیمان بود.

اولین كسی كه لاحول ولاقوه الا باللهِ العلیّ العظیم فرمود حضرت رسول اكرم(ص)بود.

اولین کسی که شعر را به عربی سرود حضرت آدم بود.

اولین کسی که برروی زمین شخم کاری کرد حضرت آدم بود.

اولین کسی که خانه کعبه را بنا نمود حضرت آدم بود.

اولین واضع علم حساب حضرت ادریس بود.

اولین کسی که خیاطی کرد حضرت ادریس بود.

اولین طفلی که شش ماهه بدنیا آمد وزنده ماند حضرت یحیی بود.

اولین کسی که قبا پوشید حضرت سلیمان بود.

اولین بشری که به آسمان صعود کرد حضرت عیسی بود.

اولین کسی که بر منبر رفت و خطبه خواند حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که درهم چهارگوش  ساخت حضرت آدم بود.

اولین کسی که در راه خدا جهاد کرد حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که تیروکمان ساخت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که خط نوشت حضرت ادریس بود.

اولین کسی که برایش قبر کنده شد و لحد تهیه شد حضرت آدم بود.

اولین کسی که سگ را به نگهبانی واداشت حضرت نوح بود.

اولین کسی که کشتی ساخت و به روی آب روانه کرد حضرت نوح بود.

اولین کسی که پرچم برافراشت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که الله اکبر گفت حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که پیمانه و ترازو ساخت حضرت شعیب بود.

اولین کسی که زره ساخت حضرت داود بود.

اولین کسی که شکر تهیه کرد حضرت سلیمان بود.

اولین پیامبر در بنی اسراییل حضرت موسی بود.

اولین کسی که گریه کرد حضرت آدم بود.

اولین کسی که وسایل جنگی ساخت حضرت ادریس بود.

اولین کسی که حج بجا آورد حضرت آدم بود.

اولین کسی که شهر بنا کرد حضرت ادریس بود.

اولین کسی که دربرابربت پرستی قیام کرد  حضرت ابراهیم بود.

اولین کسی که روزه گرفت حضرت آدم بود که در هرماه سه روز روزه می گرفت.

اولین كسی كه ساعت های دوازده گانه را وضع كرد حضرت آدم بود.

اولین كسی كه به ربوبیت حق تعالی ایمان آورد حضرت رسول اكرم(ص) بود.


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : جمعه چهاردهم اسفند ۱۳۹۴ | 18:41 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

با دو دستتان گوشه دو تا چشماتون رو بکشید تا چشمانتان

مثل ژاپنی ها بشه و تصویر زیر را نگاه

کنیدچیزی که میبینید همه چیز است قدر بدان

http://m78802608.persiangig.com/image/%D9%85%D9%86%D8%AA%D8%B8%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A6%D9%852/download.jpg


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۴ | 18:6 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
"اشک خدا"


زن نابینا کنار تخت پسرش در بیمارستان نشسته بود و می گریست. فرشته ایی فرود آمد و رو به زن گفت: ای زن من از جانب خدا آمده ام

رحمت خدا برآن است که تنها یکی از آرزوهای تو را برآورده سازد, بگو از خدا چه می خواهی؟
زن رو به فرشته کرد و گفت: از خدا می خوام پسرم رو شفا بده.
فرشته گفت: پشیمان نمی شوی؟
زن پاسخ داد: نه!
فرشته گفت: پسرت اینک شفا یافت ولی تو می توانستی بینایی چشمان خود را از خدا بخواهی!
زن لبخندی زد و گفت: تو درک نمی کنی!
سالها گذشت و پسر بزرگ شد. او آدم موفقی شده بود و مادر موفقیت های فرزندش را با عشق جشن می گرفت.
پسر ازدواج کرد و همسرش را بسیار دوست داشت. روزی رو به مادرش کرد و گفت: مادر نمی دونم چطور بهت بگم ولی زنم نمی تونه
با شما یه جا زندگی کنه می خوام یه خونه برات بگیرم تا شما برید اونجا.
مادر رو به پسرش گفت: نه پسرم من می خوام برم خونه ی سالمندان زندگی کنم , آخه اونجا با هم سن و سالای خودم زندگی می کنم و راحت ترم.
و زن از خانه بیرون آمد , کناری نشست و مشغول گریستن شد.
فرشته بار دیگر فرود آمد و گفت: ای زن دیدی پسرت با تو چه کرد؟ حال پشیمان شده ایی؟ می خواهی او را نفرین کنی؟
مادر گفت: نه پشیمانم و نه نفرینش می کنم. آخه تو چی می دونی؟
فرشته گفت: ولی باز هم رحمت خداوند شامل حال تو شده است و می توانی آرزویی بکنی. حال بگو؟ می دانم که بینایی چشمانت را از
خدا می خواهی , درست است؟
زن با اطمینان پاسخ داد: نه!
فرشته با تعجب بسیار پرسید: پس چه؟
زن جواب داد: از خدا می خوام عروسم زن خوب و مادر مهربونی باشه و بتونه پسرم رو خوشبخت کنه آخه من دیگه نیستم تا مراقب پسرم باشم.
اشک از چشمان فرشته سرازیر شد و از اشک هایش دو قطره در چشمان زن ریخت و زن بینا شد.
هنگامی که زن اشک های فرشته را دید از او پرسید: تو گریه کردی؟ مگه فرشته ها هم گریه می کنن؟
فرشته گفت: بله , ولی تنها زمانی اشک می ریزیم که خدا گریسته باشد!
زن پرسید: مگه خدا هم گریه می کنه؟!
فرشته پاسخ داد: خدا اینک از شوق آفرینش موجودی به نام مادر در حال گریستن است...

شادی روح همه ی مادران آسمانی صلوات


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۴ | 18:3 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
نصوح ، مردی که در حمام زنانه کار می کرد

 
 توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.
 
او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند و از او قبلاً وقت مى گرفتند تا روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد.
 
از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت ، از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.
 
کارگران را یکى بعد از دیگرى گشتند تا اینکه نوبت به نصوح رسید او از ترس رسوایى ، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و...
  این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند. نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم و از خدا خواست که از این غم و رسوایى نجاتش دهد.
 
نصوح از ته دل توبه واقعی نمود ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد. پس از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت.
 
او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.
 
چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مال نیستم، و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.
 
شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:"ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.» همین که از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند.
 
نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟
 
عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود خلاصه میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى مشرف به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد به طورى که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند.
وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.
 
رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر او به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر آن دختر بود. از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند. همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.
 
مامورین چون این سخن را به شاه رساندند  شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.پس با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند. چنان کردند و نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترانیده و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان.
 
نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند، گفت چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى.
 
گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند...

موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : پنجشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۴ | 17:49 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
نود و یكمین سوره قرآن كریم است كه مكی  و 15 آیه دارد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در فضیلت این سوره فرموده اند: هر كس سوره  شمس را قرائت نماید مانند آن است كه به اندازه آنچه خورشید و ماه بر آن تابیده است صدقه داده است.(1)

امام جعفر صادق علیه السلام فرموده است: هر كس سوره شمس را قرائت كند در روز قیامت تمامی اعضای بدن او و اشیای كنار او به سود او گواهی می دهند و خداوند می فرماید: شهادت شما در مورد بنده ام می پذیرم و به او پاداش می دهم او را تا بهشت همراهی كنید تا هر آنچه كه دوست دارد برگزیند نعمت های بهشتی بر او گوارا باشد. (2)

رسول خدا صلی الله علیه و اله و سلم به اصحاب و یارانشان سفارش می كردند تا در نمازهای مختلف سوره شمس را قرائت نمایند.(3)امام صادق علیه السلام نیز در این باره فرموده اند: برای كسی كه كم روزی و كم توفیق است و زیاد در كارش خسارت و زیان می بیند و در كارش حسرت و افسوس زیاد دارد پسندیده است كه بر قرائت سوره شمس مداومت ورزد زیرا موجب افزایش روزی و توفیق او می شود و هر كس این سوره را بنویسد و با آب شسته آن را بنوشد اگر دچار اضطراب است آرامش می یابد. (5)

ختم مجرب

سه روز وقت طلوع آفتاب (چهارشنبه، پنجشنبه، جمعه) به سجده رود و سه بار این سوره را بخواند و چون به «فالهمها» برسد حاجت خود را از دل بگذراند.(7)

برای دفع دشمن نیز چنین کند.


طلوع خورشید از لبه فضا

موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : سه شنبه چهارم اسفند ۱۳۹۴ | 21:7 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

حدیث

 

1ـ قال رسول الله (ص) : (ان لربک علیکَ حقاً، وانَّ لجسدک علیک حقاً، ولاهلک علیک حقاً)
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
پروردگار بر تو حقی دارد، وبدنت بر تو حقی دارد، وخانواده ات نیز بر تو حقی دارد.
بحار الانوار : 70 / 128


2 ـ قال رسول الله (ص) : (خیر لهو المؤمن السباحة ، وخیر لهو المرأَة المغزل)
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
بهترین سرگرمی برای مرد با ایمان، شنا، وبهترین سرگرمی برای زن با ایمان ریسندگی است.
نهج الفصاحه : 319 / ح 1527


3 ـ قال الإمام علی (ع) :(من یعمل یزدد قوةً ، من یقصر فی العمل یزدد فترة)
حضرت علی (ع) فرمودند :
هر کس کار (بدنی ) کند قوی تر شده ، وهر کس در کار کردن کوتاهی نماید، ضعیف تر خواهد شد .
غرر الحکم : 5 / 204


4 ـ قال الإمام الصادق (ع) : (ولاتسمنوا تسمُّن الخنازیر للذبح)
امام صادق (ع) توصیه فرمودند :
از چاق شدن همانند خوکهایی که برای ذبح نگهداری می شوند ، بپرهیزید.
الکافی : 6 / 270 ، والحیاه : 4 / 206


5 ـ قال الإمام علی (ع) : (یارب ، یارب ، یارب ، قو علی خدمتک جوارحی)
حضرت علی (ع) در فرازی از دعای کمیل عرضه می دارد :
پروردگارا ! پروردگارا ! پروردگارا ! اعضاء وجوارح مرا ، در راه خدمت به خودت، قوی ونیرومند گران.
مفاتیح الجنان ، دعاء کمیل


6 ـ قال الإمام السجاد (ع) : (اللهمَّ اعطنی ... الصحة فی الجسم والقوة فی البدن)
امام سجاد (ع) در دعای ابو حمزه ثمالی عرضه می دارد :
خداوندا ! سلامتی در جسم وتوانایی بدنی به من ارزانی فرما !
مفاتیح الجنان، دعاء ابو حمزه ثمالی


7 ـ قال الإمام علی (ع) :( اقوی الناس ، اعظمهم سلطاناً علی نفسه)
حضرت علی (ع) فرمودند :
در بین مردم آن کس از همه قوی تر است که تسلطش بر هوای نفس خویش، بیشتر باشد.
غرر الحکم : 2 / 436


8 ـ قال الإمام علی (ع) : (اقوی الناس من قوی علی غضبه بحلمه)
حضرت علی (ع) فرمودند :
در بین مردم، آن کس از همه توانا تر است که بر فرو نشاندن خود، به واسطه حلم وبردباری اش، توانا باشد.
غرر الحکم : 2 / 435


9 ـ قال رسول الله (ص) : (الخیر معقود بنواصی الخیل الی یوم القیامة)
رسول الله (ص) فرمودند :
خیر وخوبی تا روز قیامت به پیشانی اسب گره زده شده است.
تفسیر مجمع البیان : 4 / 475 ، وتفسیر صافی : 4 / 298


10 ـ قال الإمام الباقر (ع) : (ان رسول الله (ص) سابق بین الخیل، واعطی السوابق من عنده)
امام باقر (ع) فرمود :
رسول خدا (ص)، مسابقه اسب دوانی ترتیب داد وجوایز آن را از مال خویش پرداخت.
وسائل الشیعه : 13 / 351


11 ـ قال الإمام السجاد (ع) : (ان رسول الله (ص) اجری الخیل وجعل سبقها اواقی من فضة)
امام زین العابدین (ع) فرمود :
رسول خدا (ص) در مسابقه اسب دوانی اسب دوانید وجایزه اش را چندین آق [آق نوعی واحد سنجش است وبه معنی یک دوازدهم رطل است](ترجمه منجد الطلاب) از نقره قرار داد.
وسائل الشیعه : 13 / 350


12 ـ قال رسول الله (ص) : (ان الله یحب الرجل القوی)
رسول گرامی اسلام فرمود :
خداوند متعال انسان قوی ونیرومند را دوست دارد.
بحار الانوار : 64 / 184


13 ـ قال رسول الله (ص) : ( طوبی لمن اسلم وکان عیشه کفافاً وقواه شداداً)
پیامبر اکرم (ص) فرمود :
خوشبخت کسی است که اسلام را پذیرفته وبه قدر معاش خود در آمد دارد وقوای بدنش نیرومند است.
بحار الانوار : 72 / 67


14 ـ قال رسول الله (ص) : حق الولد علی والده ان یعلمه الکتابة والسباحة والرمایة وان لا یرزقه الا طیباً وان یزوجه اذا بلغ )
رسول اکرم (ص) فرمود :
حق فرزند (پسر) بر عهده پدرش این است که به او نوشتن، شنا کردن وتیراندازی را آموزش دهد وروزی او را تنها از راه حلال وپاکیزه تهیه نماید.
نهج الفصاحه : 293 / ح 1394


15 ـ قال الإمام الصادق (ع) : (الرمی سهم من سهام الاسلام)
امام جعفر صادق (ع) فرمود :
تیراندازی خود، تیری از تیرهای اسلام است (اگر مسلمانان، تیراندازان خوبی باشند، می توانند بادشمنان اسلام مبارزه کنند ودشمن نیز از آن ها خواهد ترسید وفکر حمله به آنها را به مغز خود راه نخواهد داد).
وسائل الشیعه : 13 / 348


16 ـ قال الإمام علی (ع) : (وسر البردین ، وغور بالناس ورفه فی السیر )
حضرت علی (ع) فرمود :
در بامداد وعصر که هوا خنک است راه پیمایی کن ودر وسط روز که هوا گرم است مردم را (برای استراحت وآسایش) باز دار وآهسته بران (تا ناتوانان نیز بتوانند همراه توانایان بیایند).
نهج البلاغه فیض الاسلام : نامه 12 / 856


17 ـ قال رسول الله (ص) : (الا انَّ القوة الرمی، الا ان القوة الرمی)
پیامبر گرامی اسلام (ص) فرمود :
آگاه باشید (یکی از مصداق های) (قوة) (در آیه : واعدوا لهم ما استطعتم من قوة) همان تیراندازی است، آگاه باشید (قوة) همان تیراندازی است.
بحار الانوار : 103، الحیاه : 5 / 71 به نقل از تفسیر مجمع البیان.


18 ـ قال الإمام علی (ع) : (ثمرة الشجاعة الغیرة)
حضرت علی (ع) فرمود :
غیرت ، ثمره ، وحاصل شجاعت وقهرمانی است.
غرر الحکم : 3 / 328


19 ـ قال رسول الله (ص) : (من ترک الرمی من بعد ما علمه رغبة عنه فانها نعمة کفرها)
کسی که پس از یاد گرفتن تیراندازی، از روی میل ورغبت آن را ترک کند، نعمتی از نعمت های خدا را کفران نموده است.
میزان الحکمه : 4 / 182
20 ـ قال الإمام علی (ع) : (شجاعة الرجل علی قدر همته)
حضرت علی (ع) فرمود :
شجاعت انسان متناسب با همت او ست.
غرر الحکم : 4 / 181


21 ـ قال رسول الله (ص) : (الخیر کله فی السیف وتحت ظل السیف)
پیامبر اکرم (ص) فرمود :
همه خوبی ها در شمشیر وزیر سایه شمشیر است.
تهذیب الاحکام : 6 / کتاب جهاد


22 ـ عن الإمام الصادق (ع) (فی قول الله تعالی (واعدوا لهم ما استطعتم من قوة) قال : سیف وترس )
امام صادق (ع) در تفسیر فرموده خداوند متعال آنچه قوه وتوان دارید برای (مقابله با) آنها مهیّا سازید فرمودند : (منظور از قوه) شمشیر وسپر است.
بحار الانوار : 103 / 191


23 ـ قال رسول الله (ص) : (علیکم بالرمی فانه من خیر لهوکم)
رسول خدا (ص ) فرمود :
به تیراندازی روی آورید، زیرا یکی از بهترین سرگرمی های شما است.
میزان الحکمه : 4 / 183


24 ـ قال رسول الله (ص) : (ان ابواب الجنة تحت ظلال السیوف)
رسول خدا (ص) فرمود :
درهای بهشت زیر سایه شمشیرهاست.
نهج الفصاحه : 115 / ح 576


25 ـ قال الإمام علی (ع) : (واذا قویت فاقو علی طاعة الله ، واذ ضعفت فاضعف عن معصیة الله)
حضرت علی (ع) فرمود :
وهرگاه توانا بودی، بر طاعت وبندگی خدا توانا باش واگر ناتوان بودی از معصیت ونافرمانی خدا ناتوان باش.
نهج البلاغه فیض الاسلام : 1268


26 ـ قال رسول الله (ص) : (علموا ابنائکم السباحة الرمایة)
پیامبر خدا (ص) فرمود :
به پسرانتان شنا وتیراندازی را آموزش دهید .
نهج الفصاحه : 413 / ح 1955


27 ـ قال الإمام علی (ع) : (کل قوی غیر الله سبحانه ضعیف)
حضرت علی (ع) فرمود :
هر نیرومندی جر خداوند سبحان، ضعیف وناتوان است (پس به زوربازو وسایر توانایی هایتان مغرور نشده واز آن سوء استفاده نکنید).
غرر الحکم : 4 / 536


28 ـ قال رسول الله (ص) : ( الهوا والعبوا فانی اکره ان یری فی دینکم غلظة)
رسول خدا (ص) فرمود :
تفریح وبازی کنید زیرا دوست ندارم در دین شما خشونتی دیده شود.
نهج الفصاحه : 105 / ح 531


29 ـ قال الإمام علی (ع) : (ولیکن احب الامور الیک اوسطها فی الحق واعمها فی العدل)
حضرت علی (ع) فرمود :
کاری که باید بیش از هر کار دوست داشته باشی، میانه روی در حق است وهمگانی کردن آن در برابری ودادگری.
نهج البلاغه فیض الاسلام : نامه 53 / 996


30 ـ قال الإمام علی (ع) : (فارح فیه بدنک وروح ظهرک)
حضرت علی (ع) فرمود :
اول شب (قبل از مبارزه) تن ومرکبت را آسوده گذار.
نهج البلاغه فیض الاسلام : وصیت 12 / 856


31 ـ قال الإمام علی (ع) : (لاتقاتلن الا من قاتلک)
حضرت علی (ع) فرمود :
جنگ مکن مگر باکسی که باتو بجنگد.
نهج البلاغه فیض الاسلام ، نامه 12 / 856


32 ـ قال الإمام علی (ع) : (لو تمیزت الاشیاء لکان الصدق مع الشجاعة)
حضرت علی (ع) فرمود :
اگر اشیاء دسته بندی شوند بدون شک صدق وراستی باشجاعت وقهرمانی همراه خواهد بود.
غرر الحکم : 5 / 118


33 ـ ( مر النبی برجلین کان یتصارعان فلم ینکر علیهما ).
پیامبر اکرم (ص) از کنار دو مرد که بایکدیگر کشتی می گرفتند عبور نموده، آنها را سرزنش نکرد.
اولین دانشگاه وآخرین پیامبر 14 / 285


34 ـ قال الإمام علی (ع) : (لاتکن قویاً علی ضعیف)
حضرت علی (ع) فرمود :
برای افراد ضعیف ، قوی مباش (وبه آنها زورگویی وستم مکن).
غرر الحکم : 6 / 436


35 ـ قال رسول الله (ص) : (المؤمن القوی خیر واحب من المؤمن الضعیف)
پیامبر اکرم (ص) فرمودند :
شخص با ایمان قوی ونیرومند از شخص با ایمان ضعیف بهتر ودوست داشتنی تر است.
الاسلام والطب : ص 263


36 ـ عن الإمام الصادق (ع) عن آبائه قال (ع) : (دخل النبی ذات لیلة بیت فاطمة (ع) ومعه الحسن والحسین (ع) فقال لهما النبی (ص) : قوما فاصطرعا . فقاما لیصطرعا ، وقد خرجت فاطمة(صلوات الله علیها) فی بعض خدمتها فدخلت فسمعت النبی (ص) وهو یقول : ایّهنْ یاحسن ! شدّ علی الحسین فاصرعه.
فقالت له : یا ابه واعجباه ، اتشجع هذا علی هذا ؟ تشجع الکبیر علی الصغیر؟
فقال لها : یابنیة، اما ترضین ان اقول انا : یاحسن شد علی الحسین فاصرعه ، وهذا حبیبی جبرئیل یقول : یاحسین شدّ علی الحسن فاصرعه؟ )
امام صادق (ع) به نقل از پدران بزرگوارش می فرماید :
شبی پیامبر گرامی اسلام (ص) به خانه فاطمه (ع) وارد شد . امام حسن وامام حسین (ع) نیز (که در سنین کودکی بودند) به همراه ایشان بودند. آن حضرت خطاب به آن دو فرمود :
بپا خیزید وبایکدیگر کشتی بگیرد.
آنها نیز برخاسته وبه کشتی گرفتن پرداختند حضرت فاطمه (ع) که برای انجام کاری از اتاق خارج شده بود وارد شد ومتوجه شد که پیامبر اکرم (ص) امام حسن (ع) را تشویق نموده ومی فرماید :
حسن ! بپّر ، حسین را محکم بگیر وبه زمین بزن .
با تعجب عرض کرد :
پدر جان ! این بسیار عجیب است که شما حسن را تشویق می کنید تا حسین را شکست دهد ! چگونه شما پسر بزرگتر را تشویق می کنید تا پسر کوچکتر را شکست دهد؟!
پیامبر (ص) در پاسخ فرمود :
دختر جان ! آیا تو راضی نمی شوی من بگویم : (حسن! حسین را به زمین بزن) در حالی که دوستم (جبرئیل) اینجا ایستاده ومی گوید : (ای حسین ! حسن را محکم گرفته وبه زمین بزن) ؟!
بحار الانوار : 103 / 189


37 ـ قال الإمام علی (ع) :(کونا للظالم خصماً وللمظلوم عوناً)
حضرت علی (ع) در وصیت خویش خطاب به امام حسن وامام حسین (ع) فرمود : همواره دشمن ظالم ویاور مظلوم باشید.
نهج البلاغه فیض الاسلام : نامه 47 / 977


38 ـ قال رسول الله (ص) : (لا قوة کغلبة الهوی ... ولا قوة کردّ الغضب )
پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
هیچ قوه ای همانند غلبه بر هوای نفس .. وهیچ توانی مثل برگرداندن (وفرونشاندن) خشم نیست.
بحار الانوار : 78 / 165


39 ـ (وخرج رسول الله (ص) یوما وقوم یدحون حجراً ، فقال : اشدکم من ملک نفسه عند الغضب )
روزی پیامبر اکرم (ص) از کنار گروهی (از جوانان) عبور کرد که سنگ (بزرگی) را جابجا می کردند، فرمود : قوی ترین شما کسی است که به هنگام خشم وغضب خویش داری کند.
بحار الانوار : 77 / 148 ح 67
40 ـ قال الامام السجاد (ع) : (ان النبی اجری الابل مقبلة من تبوک فسبقت العضباء علیها اسامة فجعل الناس یقولون : سبق رسول الله. ورسول الله یقول : سبق اسامة )
پیامبر اکرم (ص) در مسیر بازگشت از جنگ تبوک (در حالی که بر شتری سوار بود) با اسامه که بر شتری به نام (غضباء) سوار بود مسابقه داد. (غضباء) از شتر پیامبر (ص) پیشی گرفت، مردم تماشاگر فریاد زده و می گفتند :
ـ رسول خدا (ص) برنده شد.
ولی رسول خدا (ص) می فرمود :
ـ اینطور نیست ، بلکه من باختم و اسامه برنده شد.

 

41. قال الإمام علي (ع) :(من يعمل يزدد قوةً ، من يقصر في العمل يزدد فترة)
حضرت على (ع) فرمودند :
هر کس کار (بدنى ) کند قوى تر شده ، وهر کس در کار کردن کوتاهى نمايد، ضعيف تر خواهد شد .
غرر الحکم : 5 / 204
 

42. قال الإمام الصادق (ع) : (ولاتسمنوا تسمُّن الخنازير للذبح)
امام صادق (ع) توصيه فرمودند :
از چاق شدن همانند خوکهايى که براى ذبح نگهدارى مى شوند ، بپرهيزيد.
الکافى : 6 / 270 ، والحياه : 4 / 206
 

43. قال الإمام علي (ع) : (يارب ، يارب ، يارب ، قو على خدمتک جوارحي)
حضرت على (ع) در فرازى از دعاى کميل عرضه مى دارد :
پروردگارا ! پروردگارا ! پروردگارا ! اعضاء وجوارح مرا ، در راه خدمت به خودت، قوى ونيرومند گران.
مفاتيح الجنان ، دعاء کميل
 

44. قال الإمام السجاد (ع) : (اللهمَّ اعطني ... الصحة في الجسم والقوة في البدن)
امام سجاد (ع) در دعاى ابو حمزه ثمالى عرضه مى دارد :
خداوندا ! سلامتى در جسم وتوانايى بدنى به من ارزانى فرما !
مفاتيح الجنان، دعاء ابو حمزه ثمالى
 

45. قال رسول الله (ص) : ( طوبى لمن اسلم وکان عيشه کفافاً وقواه شداداً)
پيامبر اکرم (ص) فرمود :
خوشبخت کسى است که اسلام را پذيرفته وبه قدر معاش خود در آمد دارد وقواى بدنش نيرومند است.
بحار الانوار : 72 / 67
 

46. قال رسول الله (ص) : حق الولد على والده ان يعلمه الکتابة والسباحة والرماية وان لا يرزقه الا طيباً وان يزوجه اذا بلغ )
رسول اکرم (ص) فرمود :
حق فرزند (پسر) بر عهده پدرش اين است که به او نوشتن، شنا کردن وتيراندازى را آموزش دهد وروزى او را تنها از راه حلال وپاکيزه تهيه نمايد.
نهج الفصاحه : 293 / ح 1394
 

47. قال الإمام علي (ع) : (واذا قويت فاقو على طاعة الله ، واذ ضعفت فاضعف عن معصية الله)
حضرت على (ع) فرمود :
وهرگاه توانا بودى، بر طاعت وبندگى خدا توانا باش واگر ناتوان بودى از معصيت ونافرمانى خدا ناتوان باش.
نهج البلاغه فيض الاسلام : 1268
 

48. قال الإمام علي (ع) : (کل قوي غير الله سبحانه ضعيف)
حضرت على (ع) فرمود :
هر نيرومندى جر خداوند سبحان، ضعيف وناتوان است (پس به زوربازو وساير توانايى هايتان مغرور نشده واز آن سوء استفاده نکنيد).
غرر الحکم : 4 / 536
 

49. قال رسول الله (ص) : ( الهوا والعبوا فاني اکره ان يرى في دينکم غلظة)
رسول خدا (ص) فرمود :
تفريح وبازى کنيد زيرا دوست ندارم در دين شما خشونتى ديده شود.
نهج الفصاحه : 105 / ح 531
 

50. قال رسول الله (ص) : (لا قوة کغلبة الهوى ... ولا قوة کردّ الغضب )
پيامبر اکرم (ص) فرمودند:
هيچ قوه اى همانند غلبه بر هواى نفس .. وهيچ توانى مثل برگرداندن (وفرونشاندن) خشم نيست.


موضوعات مرتبط: اطلاعات عمومی ورزشی ، مذهبی

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۴ | 22:55 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

مراسم چار چو گردانی در استهبان


به گزارش سراج استهبان؛ «چارچو» که یزدی های به آن نخل می گویند عبارت است از اتاقکی چوبی به بلندی 3-4 گز که دارای چهار پایه است. کفِ «چارچو» مربع مستطیلی است به درازای تقریبی 3 گز و پهنای 2 گز. البته این اندازه ها یکسان نیست و به نظر سازنده و خادمین  حسینیه ها بستگی دارد. کف چارچو را تخته کوبی کرده اند. در امتداد طول مستطیلی «چارچو» دو چوب از هر دو طرف حدود 2 گز امتداد یافته است که هنگام چرخاندن با اضافه نمودن دو چوب دیگر به طور موقت از پهنا روی دوش نهاده و چارچو را می چرخانند.
معمولاً هر چوبی را دو نفر در اختیار می گیرند که مجموعاً 16 نفر مسئول چرخاندن چارچو می شوند.
دو تخته ساخته شده طاقی شکل به طور عمود در دو پهنای کف چارچو قرار می گیرد که نوک آن توسط یک چوب به هم وصل می گردد و آنگاه با طناب هایی رفت و برگشت این دو تخته را محکم می بندند تا از هم باز نشوند.
معمولاً در طرف بیرونی تخته های، آینه می چسبانند یا از شمایل امامان و بزرگان دین و یا از آیات قرآنی استفاده نموده و در معرض دید قرار می دهند.
پارچه ای مشکی به نام «چادر چارچو» رویش می کشند و می بندند. در بالای طاق هایی چارچو دو دستمال سبز می بندند و گوشه هایی آن را آویزان می کنند.
سابقۀ تاریخی چارچو
چارچو در اصل از یزد به استهبان آورده شده است. حدود 250 سال پیش عده ای از یزدیان که به استهبان دعوت شده بودند تا به عمران و آبادی این شهرستان بپردازند، در انتهای محلۀ تیروَنجان سُکنی گزیدند و در آنجا مسجدی ساختند و چناری کاشتند که متأسفانه در سال 1383 مسجد یزدیان را ویران کردند تا از نو بنا کنند ولی خوشبختانه هنوز چنار آن پابرجاست و به چنار یزدیان شهرت دارد.
چون یزدیان در ایام سوگواری سرور آزادگان حضرت امام حسین(ع) به روش خود عزاداری می کردند مردمان بومی استهبان به اقتباس از آنها شروع به ساختن چارچو نمودند و هر محله برای حسینیه خود چارچویی ساخت که رسم چرخاندن آنها هر ساله برگزار می شود.
این رسم چارچو گردانی و داشتن چارچو در هیچ یک از شهرهای ایران به جز یزد و شهرهای همجوارش وجود ندارد.
حتی در نی ریز که در 35 کیلومتری خاور استهبان قرار دارد این رسم دیده نمی شود. این شعایر چارچوگردانی در استان فارس تنها ویژه شهرستان استهبان است. در یزد و شهرهای اطراف آن این رسم با شکوه بیشتری و با نخل هایی بزرگتری هر کدام گاهی به اندازه یک ساختمان دو طبقه انجام می شود.
با توجه به ویژگی این مناسک در یزد و استهبان، نگارنده برای روشن کردن خاستگاه این رسم در استهبان دست به یک سلسله بررسی های و تحقیقات زده است، که حاصل آن اینک ارائه می گردد:
اصل و بنیاد رسم چارچو گردانی در استهبان نخل گردانی
یزد است و رسم نخل گردانی در یزد حتی به دوران هایی پیش از اسلام نیز قابل پیگیری است. زیرا بعضی های بر این اعتقادند که این رسم نخل گردانی بازماندۀ یکی از سنت هایی مردم بابل قدیم است. آن چنان که اشاره رفته است مذهب تشیع در استهبان در طول سده هایی  11 و 12ه.ق گسترش یافته و به مذهب عام مردم تبدیل می گردد و به همین دلیل پیداست که مراسم سوگواری محرم و عاشورا پس از گسترش تشیع در منطقه استهبان برگزار گردیده است. اما در حالی که در شهرهای واسطه میان یزد مثلاً نی ریز، سیرجان و حتی هرات این رسم جاری نیست چگونه این رسم از یزد به استهبان منتقل شده است؟
اگر بنا بود این رسم به تدریج و اندک اندک توسعه می یافت باید از همسایگان یزد آغاز می شد و پس از آن به همسایه همسایگان می رسید. پس برای توجیه پدیداری این رسم در استهبان نظریۀ توسعۀ تدریجی مکانی پذیرفته نیست. باید عامل دیگری در این میان جستجو شود.
در زمان زندیان یعنی در حوالی اواسط سدۀ 13 ه.ق با حاکمیت و استقرار سلسلۀ خواج در استهبان، این تبار به دلیل نیاز به معمارانی که بتوانند طرح هایی معماری مکتب ارسی را در استهبان پیاده کنند و نیز به دلیل نیاز به متخصصین کاریزکنی که بتوانند در روستاهای اطراف استهبان بیش از چهل کاریز بسیار پرآب و طولانی احداث کنند این کسان به یزد روی کردند چرا که بهترین متخصصین هر دو رشته در یزد زندگی می کردند.
به دنبال این مراجعه، گروهی از معماران و کاریزکنان به صورت خانواری «کُلنی» به استهبان مهاجرت می کنند و چون این دیار زمینۀ کاری بسیار گسترده ای دارد، در شهر استقرار می یابند.
بیهوده نیست که حتی طرح ساختاری شهرسازی استهبان با این همه فاصله از کویر، کویری است. این کُلنی تازه آمده حتی در ساماندهی به ساختار شهری نیز مؤثر افتاده اند.
علاوه بر این می دانیم که در محلۀ تیروَنجان استهبان هم اینان مسجدی که به نام مسجد یزدیان موسوم است، احداث کرده اند.
درخت چنار تناوری که دومین چنار بزرگ شهر پس از چنار آب پخش بود و در میدان حسینیه تیروَنجان غرس شده نیز به چنار یزدیان مرسوم است.
این کلنی یزدی در استهبان نزدیک به 50 باب عمارت را که زیباترین و وسیع ترین و متشخص ترین معماری هایی شهر بودند احداث کردند و با حفر بیش از 40 کاریز مهم، نیروهای مولد در بخش کشاورزی  منطقه را تا بیش از 5 برابر در شهر رشد دادند.
پیداست که مهاجرانی با چنین تأثیری در حیات اقتصادی و اجتماعی شهر تا چه حد مورد رجوع و احترام مردم بوده اند اینان بدون شک این مناسک بومی خود را از یزد با خود به استهبان آورده اند.
به هر جهت این مهاجرین با وزن اجتماعی سنگینی که داشتند رسم بومی خود را به استهبان می آورند و مردم شهر نیز آن را می پذیرند. مهاجرت این کُلنی، حوالی سال 1250 ه.ق انجام شده است. می توان حتی در نوحه های و روش هایی نوحه خوانی و در سینه دوری و در چک چکو نیز جاپای تأثیر شدید فرهنگ عوام یزد را در مناسک سوگواری استهبان دید.
این مناسک نه تنها در مورد سوگ سرور آزادگان بلکه در عزاداری هایی شخصی نیز به چشم می خورد. در گذشته ای نه چندان دور «تا دو دهه پیش» در استهبان رسم بوده است که هنگام مردن کسی در  خانه ای، ابتدا در سر گذری که خانه مرده در آن قرار داشته است، آتش روشن می کردند. این رسم نیز بیش از همه جا در یزد جاری است و روشن است که از کجا به یزد آمده است.
چرخاندن چارچو
در گذشته در دو حسینیۀ محلات اهر و میری رسمی اجرا می گردید که در سالهای اخیر به تکایای دیگری نیز تسری یافته است. این رسم به چارچو گردانی موسوم است. در حسینیۀ محلۀ اهر در شب عاشورا و در حسینیۀ محله میری در شب یازدهم محرم این رسم اجرا می شود. طریق اجرای این مناسک بدین صورت است که از ابتدای شب «شامگاه» دسته هایی مختلف محله های به صورت زنجیرزن و سینه زن به راه می افتند و به حسینیۀ محلۀ چارچو گردانی می روند. علاوه بر این دسته های، گروه بسیاری از تماشاگران نیز با این دسته های و یا خود مستقیماً به محل انجام مراسم می روند و در میدان حسینیه انبوه می شوند و تا نزدیک نیمه شب همه دسته های مشغول عزاداری هستند. معمولاً این عزاداری های با سینه زنی دوری آغاز می شود و پس از آن به شکل هایی دیگری ادامه می یابد. نزدیک نیمه شب پس از این که گروهی از جوانان در حالی که به سر خود می کوبند این نوحه را تکرار می کنند:
شیون و شین است و واویلا 
قتل حسین است و واویلا 
میدان حسینیه را از انبوه عزاداران خالی می کنند و آن را به اطراف میدان می رانند. در حالی که 12 تا از جوانان زورمند چهار طرف چارچو را بلند کرده اند وسط میدان آن را می چرخانند. چرخاندن چارچو طی مراسم خاصی برگزار می شود. در استهبان چارچوی محله اهر از سایر چارچوها اهمیت بیشتری دارد، زیرا در افواه عمومی چنین آمده است که تنها چارچویی که زنگ حیدری دارد چارچوی محله اهر است. هر چند که محله کزمان هم زنگ حیدری را از آن خود می دانند. البته کسی زنگ حیدری را به چشم ندیده است.(*)
در هر دو شب تاسوعا و عاشورا دسته هایی زنجیرزنی همه محله های به حسینیه اهر می روند و پس از نوحه خوانی هایی محمود معصومی و سینه زنی عزاداران، چارچو را از داخل حسینیه  به میدان جلو حسینیه می آورند و مردانی که با حوله روی کول خود را پوشانده اند زیر چارچو رفته و آن را می چرخانند. در سه بار و هر بار سه دور.
مردم در حالی که دست هایی خود را بالا برده اند تکان می دهند.
هم زمان با فریاد یا حسین! یا حسین! و کشیدن صداها شور و حالی پیدا می کنند و به یاد امام حسین(ع) اشک می ریزند و زنانی که پشت بام خانه هایی اطراف میدان را اشغال کرده اند ضجه سر می دهند و مردان می خوانند:
شیون و شین است و واویلا 
قتل حسین است و واویلا 
پس از سه بار چرخش، چارچو را به جای خود در ساختمان حسینیه منتقل می کنند و تا سال دیگر در همان جا باقی می ماند. در واقع چارچو را نموداری از مظلومیت امام حسین می دانند و بر این باورند که در پسین عاشورا هودجی از آسمان فرود آمده و جسم امام حسین را در خود جای داده و به آسمان صعود کرده است و این چارچوگردانی نمادی از آن هودج است.
چارچوی محله هایی دیگر 
بعدازظهر روز عاشورا که شد، نوبت چرخاندن چارچوی محله هایی دیگر است. نخست چارچوی در دکان کزمان «حسینیه ولی عصر» چرخانده می شود. سپس محله پنار و گاهی هم چارچوی محله کزمان «پای بید- چهارراه احمدی» و محله تیرونجان. روز عاشورا تمام می شود و شب یازدهم محرم فرا می رسد و عزاداران با زنجیرزنی و سینه زنی و شام غریبان وارد حسینیه محلۀ میری می شوند و آخرین چارچو را در میدان حسینیه به چرخش در می آورند. زنان و مردان هر محله با «نوند» NAVAND «دود کردن اسپند» و گلاب از دسته هایی سوگوار استقبال می کنند.
در سالهای اخیر بر تعداد چارچوها افزوده شده است. خاصه در محله هایی تازه تأسیس همانند خیابان هنرستان و نقش فانی.
افرادی که زیر چارچو می روند و مسئولیت چرخاندن چارچو را به عهده می گیرند هر سال این عمل و نذر را انجام می دهند و پس از خود به فرزندانشان می سپارند و از پذیرش افراد محله هایی دیگر خودداری می کنند.
هنگام چرخاندن چارچو، در دو طرف آن در انتهای چوب های دو نفر که سبک وزن هستند خود را به دسته هایی چارچو متصل می کنند و دست های را به گونه ای ستون بدن قرار می دهند که در هنگام چرخیدن به علت نیروی گریز از مرکز تقریباً به حالت نیمه افقی در آمده و پاها در امتداد دسته و سر به طرف چارچو قرار می گیرد به این افراد «لنگر چارچو» می گویند.
یک باور 
اعتقاد دارند که اگر چارچو درست نچرخید سال خوبی در پیش ندارند و اگر به یک طرف لنگی داشت و به اصطلاح کول انداخت یکی از بزرگان محله می میرد. این است که سعی در هر چه بهتر چرخاندن آن دارند.
اهمیت چارچو
در ایام محرم به ویژه دهه عاشورا، «چارچو» از اهمیت خاصی برخوردار می شود. حسینیه های شلوغ و مردم مشغول سوگواری می گردند. روضه خوانی و سینه زنی رواج دارد. از شب هفتم به بعد به زنجیرزنی می پردازند و به حسینیه هایی دیگر می روند و محلات را دور می زنند. در حاشیه چارچوها شمعدان هایی گذاشته و هر کس نذری دارد قلمدان هایی شمع را با خود می آورد و به نیتی که کرده است در آنجا روشن می کند.
مادرها، پسرهای سر هفت دختر، یا فرزندان عزیز نازی، یا بچه هایی که نذرشان کرده اند تا ماندگار شوند را تا هفت سال از زیر چارچو می گذرانند. بچه های را به حمام برده و آنها را به اصطلاح طاهر می کنند و بر او لباس پاکیزه و تمیز می پوشانند و با مقداری پشمک، قند، شکر یا پول و یک بسته شمع به حسینیه می روند.
دو نفر از نیکوکاران یا خادمین حسینیه در دو طرف چارچو می ایستند و بچه های را از مادرانشان می گیرند و سه بار او را از زیر چارچو رد می کنند. مادر هر چه را با خود آورده است به خادمین می دهد. آنها هم چند حب قند یا نقل یا اندکی پشمک به عنوان تبرک به مادر کودک می دهند.
مادر شمع های را روشن می کند و مقداری شیرینی و پشمک بین اقوام و همسایگان تقسیم می کند. این رسم گرچه یک آیین مذهبی است ولی چندان ارتباطی به سوگواری ندارد و نوعی شادی کودکانه در پی دارد.
باور مردم در رابطه با چارچو 
عده ای بر این اعتقادند که پسین عاشورا - شب یازدهم محرم، هودجی از آسمان فرود آمد و حضرت فاطمه زهرا (س) از آن پیاده شده و به خانه خولی رفته و تنوری که سر امام حسین (ع) در آن بود را تبدیل به گلستان کرد.
برخی دیگر بر بعد معنوی آن تکیه دارند و معتقدند که هودجی از آسمان آمد، تا معنویت امام و فلسفه قیام ایشان را از خاک به افلاک به پرواز در آورد. بازماندگان شهدا مانع از این کار می شوند و می آویزند و رهایش نمی کنند. لنگر شدن کسانی که هنگام چرخاندن چارچو با آن می چرخند نشانگر آن حادثه است./224224

 

 

 

 

 

 

مراسم چارچو گردانی محله سادات اهر

 
00:00
 
00:00
 

 

مراسم چار چو گردانی محله پنار

 
00:00
 
00:00
 

 

 

موضوعات مرتبط: عکس و تصاویر ، مذهبی

تاريخ : جمعه بیست و نهم آبان ۱۳۹۴ | 17:39 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

مراسم عزاداری سنتی چک چکو در استهبان

آئین عزاداری سنتی چک چکو با حضور خیل عظیم مردم شهرستان استهبان فارس برگزار گردید.آیین چَک چَکو که قدمتی 200 ساله دارد برگرفته از صدای برخورد شمشیرهاست .

 

 


موضوعات مرتبط: عکس و تصاویر ، مذهبی

تاريخ : جمعه بیست و نهم آبان ۱۳۹۴ | 17:30 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

عکس های بسیار زیبا از حرم امام حسین (ع)

کربلا

عکس های حرم امام حسین (ع)

کیفیت عکس های حرم امام حسین (ع) بالاست لطفا کمی صبر کنید تا کامل بارگذاری شوند

کربلا,امام حسین,عاشورا

کربلا,امام حسین,عاشورا

کربلا,امام حسین,عاشورا

عکس های حرم امام حسین

 

امام حسین,کربلا,عاشورا

 

امام حسین,کربلا,عاشورا

امام حسین,کربلا,عاشورا

عاشورا,امام حسین,کربلا

عاشورا,امام حسین,کربلا

عاشورا,امام حسین,کربلا


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : پنجشنبه سی ام مهر ۱۳۹۴ | 0:17 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

 

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

بند اوّل

مرغ دل پر می زند پیوسته سوی کربلا

گشته ذکر صبح و شامم گفتگوی کربلا

پیش تر از آنکه مادر شیر نوشاند مرا

جام اشگ و خون گرفتم از سبوی کربلا

با وجود نهر جاریِ فرات و علقمه

خون ثارالله شد آب وضوی کربلا

اشگ چشم زینب و خون حسین بن علی

گشته تا صبح قیامت آبروی کربلا

گه کشد در قتلگه گاهی به سوی علقمه

گه برد هوش از سرم نام نکوی کربلا

کعبه و سعی و صفا و مروه ی من کربلاست

هر کجا باشم دلم باشد به سوی کربلا

در صف محشر که سر می آورم بیرون زخاک

می کند چشمم به هر سو جستجوی کربلا

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند دوّم

از فراق کربلا پیوسته دارم زمزمه

ترسم این هجران دهد آخر به عمرم خاتمه

دوست دارم تا بگریم در کنار قتلگاه

بشنوم در گوشه ی مقتل صدای فاطمه

دوست دارم تا شود از گریه چشمم جام اشک

با سرشک دیده سقّایی کنم در علقمه

دوست دارم مرقد شش گوشه گیرم در بغل

اشگ ریزم بر رخ و باشم دعا گوی همه

دین من دنیای من عقبای من باشد حسین

نه به خُلدم حاجت است و نه زنارم واهمه

دیده بستم از همه عالم، دلم در کربلاست

بر لبم دائم بود این بیت زیبا زمزمه

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند سوّم

کربلا ای حُرمتت بالاتر از بیت الحرام

تا به کی از دور گویم بر شهیدانت سلام

تا به کی از دور گردم دور نهر علقمه

تا به کی فراتت خون دل ریزم به جام

آه از من گر نسوزم لحظه لحظه بر حسین

وای بر من گر شود بی کربلا عمرم تمام

کربلا! یک لحظه از آب فرات خود بپرس

مِهر زهرا از چه شد بر زاده ی زهرا حرام

کربلا! فریاد زن با مردم عالم بگو

کوفیان با سنگ از مهمان گرفتند احترام

بس که می گردد دلم بر گرد آن شش گوشه قبر

بس که مشتاق حسین و کربلایم صبح و شام

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند چهارم

من کجا از دلبرم یک لحظه دل بر داشتم

پیش تر از خلقتِ دل مهرِ دلبر داشتم

پیش تر از بودن چشمم هزاران موج اشک

از برای گریه بر آن جسم بی سر داشتم

پیش تر از بردن نام پدر گفتم حسین

مهر او را در دل از دامان مادر داشتم

شیر مادر را ننوشیده، به چشمم سیل اشک

بر گلوی تشنه ی شش ماهه اصغر داشتم

پیش تر از نوجوانی سینه بر اکبر زدم

پاره های دل بر آن صد پاره پیکر داشتم

مادرم می گفت ای فرزند! من کام تو را

از ازل با خاک سرخ کربلا برداشتم

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند پنجم

عضو عضو پیکرم پیوسته گوید یا حسین

تا برات کربلایم را کند امضا حسین

هم دلم برده با خود در کنار قتلگاه

هم دو چشمم را کند از اشک و خون دریا حسین

با همین پرونده ی سنگین و این بار گناه

می خرد ما را در این دنیا و آن دنیا حسین

از سنین کودکی پوشیده ام رخت سیاه

ریختم اشگ و زدم بر سینه، گفتم یا حسین

غم مخور گر روز محشر گم شدی در بین خلق

هر کجا باشیم ما را می کند پیدا حسین

من که از روز ولادت کربلایی بوده ام

دوست دارم وقت مردن هم بمیرم با حسین

کعبه و رکن و مقام و زمزم من کربلاست

از حسینم در حسینم با حسینم با حسین

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند ششم

خاک را در قتلگه گِل کردم از اشگ دو عین

ساختم مُهری و روی آن نوشتم یا حسین

اشگ من بر یوسف زهراست، دین و دِین من

گریه کن ای دیده نگذاری بمانم زیر دِین

ای اجل مهلت بده یک لحظه سقّایی کنم

با سرشک دیده بر سقّای مقطوع الیدین

دوست دارم مثل زینب سر به محمل بشکنم

خون فشانم از جبین و اشگ ریزم از دو عین

در نظر می آورم گلدسته ی عبّاس را

چون کنم از قصر شیرین رو به شهر خانقین

از نفس های شب و عطر نسیم صبحگاه

در مدینه در نجف در کربلا در کاظمین

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند هفتم

قطره قطره آب شو ای دل چو شمع انجمن

گریه کن ای دیده بر آن کشته ی صد پاره تن

یک بیابان خار و یک صحرا خزان یک برگ گل

یک هزار و نهصد و پنجاه زخم و یک بدن

یوسف زهرا تنش با چنگ گرگان چنگ چنگ

پیرهن از تن، تن او پاره تر از پیرهن

کاش بودم روز عاشورا کنار قتلگاه

ناله از دل می زدم کی شمر! زینب را نزن

کاش می گفتم به دشت کربلا با زائرین

بوریایی شد تن فرزند زهرا را کفن

گر چه از آن تربت شش گوشه دور افتاده ام

کربلا باشد به من نزدیک تر از جان من

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند هشتم

ناله در دل، اشگ بر رخسار، بغضم در گلوست

عضو عضوم با حسین فاطمه در گفتگوست

نامه ی اعمال من این چشم گریان من است

اشگ من بر صورت من خوش تر از آب وضوست

هر کجا پا می نهم انگار نهر علقمه

هر طرف رو می کنم قبر حسینم روبروست

اشگ از سوز عطش خشکیده در چشم رباب

کودک شش ماهه را تیر سه شعبه در گلوست

مکتب من خیمه ی عبّاس و درسم یا حسین

دین من آیین من تا صبح محشر عشق اوست

با حسین و کربلا یک عمر عادت کرده ام

کربلایم کربلایم کربلایم آرزوست

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند نهم

کربلا یعنی خدای کعبه را بیت الحرم

کربلا خاکی است کز خون خدا شد محترم

کربلا یعنی سرشک دیده و هُرم عطش

پیکر صد چاک و دست خالی و مشک و علم

غنچه ای از ضرب سیلی گشته رخسارش کبود

لاله ای از تازیانه کرده اندامش ورم

نونهالی حنجرش خشکیده از سوز عطش

سرو اندامی زخون چسبیده لب هایش به هم

نوجوانی تشنه ی آب دم شمشیرها

شیر خواری شیر خورده از دم تیر ستم

در طواف کعبه گفتم با خداوند حرم

کی خداوند حرم حتّی کنار این حرم

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند دهم

زخم دل، زخم بدن، زخم جگر، زخم زبان

آفتاب گرم و هرم تشنگی، داغ جوان

سنگ، مُهر و قتلگه سجّاده، خون آب وضو

ذکر بر لب، تیر بر دل، اشگ بر صورت روان

داد زیر خنجر قاتل نمازش را سلام

گفت تسبیحات زهرا را به بالای سنان

آفتاب فاطمه افتاد بر روی زمین

بر تن عریان او خورشید گشته سایبان

بارالها دیده ای تا خون بگریم روز و شب

سیل اشگم را به قبر یوسف زهرا رسان

هر کجا پا می گذارم، هر طرف رو آورم

از نسیم و از فضا و از زمین و آسمان

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند یازدهم

طایران دیدند از صیّادها آزارها

لاله ها لب تشنه جان دادند زیر خارها

دختران فاطمه دامانشان آتش گرفت

از هجوم دشمنان و از شرارا نارها

خون زگوش دختر شیر خدا جاری شده

گوشواره اوفتاده در کف خونخوارها

کربلا معجر بپوشان تا نبیند فاطمه

داغ گرما، نقش سیلی، بر گل رخسارها

کاش می شد صورت خود را نهم بر روی خاک

در مسیر کربلا، در مقدم زوّارها

خوانده ام از خوردسالی روز و شب این بیت را

بارها و بارها و بارها و بارها

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند دوازدهم

کربلا یا کربلا یا کربلا یا کربلا

در فراقت مبتلایم مبتلایم مبتلا

عاقبت با خون ثاراللّهیان تفسیر شد

قصّه ی ذبح عظیم و آیه ی قالوا بلا

آیه ی قرآن نیفتاد از لب خشک حسین

از کنار قتلگه تا دامن طشت طلا

جان فدای کشته ای که با سر ببریده اش

بر فراز نی چهل منزل به دشمن گفت، لا

سال ها دیدم که در هر محفلی با سوزِ دل

خوانده اند این بیت را با یکدگر اهل ولا

«تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده

تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا»

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

عکس های دیدنی از حرم امام حسین (ع)

 
 
 

 

عکس های بی نظیر حرم امام حسین (ع)

مجموعه : مذهبی

عکس های بی نظیر حرم امام حسین (ع)

عکس های دیدنی از حرم امام حسین (ع)

 
 
 
 
 
 

موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات ، مذهبی

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۴ | 23:54 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
ورزش در روایات اسلامی

در اسلام هدف از ورزش، جمع مال و ثروت و کسب وجهه و شهرت نیست، بلکه وسیله¬اى براى بهتر عبادت کردن و خدمت بهینه به خلق است. در دعاى کمیل مى خوانیم: "قوّ على خدمتک جوارحى؛ بار پروردگارا، اعضا و جوارحم را براى خدمت به تو نیرومند گردان". بدون تردید تقویت جسم، بدون تمرین و ورزش ممکن نیست؛ در واقع ما از خدا توفیق ورزش کردن مى¬طلبیم.

با وجود اینکه ورزش کردن داراى محاسن و امتیازات فراوانى است اما این نکته را نباید از ذهن دور نگه داشت که اگر ورزش با اخلاق و اعتدال همراه نباشد، نتیجه مطلوبى را بازپس نخواهد داد. همچنان که دین اسلام، دین اعتدال است، به میانه¬روی در همه امور نیز سفارش کرده است. ورزشکاران باستانى¬کار دیروز و امروز همواره در خط اعتدال بوده و هستند. فرهنگ حاکم بر این ورزش، فرهنگ علوى است. نام خدا و یاد او، رعایت آداب ویژه باستانى و نیز رعایت اخلاق اسلامى از ویژگی¬هاى بارز این رشته ورزشى است. در این ورزش، پیشکسوتان تقدم دارند و نوآموزان و جوانان مورد احترام هستند. روحیه قهرمانى در تمام حرکات آنان مشهود است. آنان همواره یار مظلومان و خصم ستمگران بوده¬اند.

1. حق بدن
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اِنَّ لِرَبِّكَ‌ عَلیكَ حقّاً، وَ انَّ لِجَسَدِک عَلیكَ حقّاً، وَ لِاَهْلِكَ عَلَیكَ حقّاً.[1[
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: پروردگارت بر تو حقّی دارد، و بدنت بر تو حقّی دارد، و خانواده‌ات (نیز) بر تو حقّی دارد.

2. شنا بهترین سرگرمی
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) :خَيْرُ لَهوِ الْمُؤمِنِ السَّباحةٌ.[2[
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: بهترین سرگرمی برای مرد با ایمان، شنا است.

3. کار و ورزیدگی
قال علی (علیه السلام): مَنْ يَعمَلْ یزدد قُوَّةً، مَنْ يُقَصِّرْ فی الْعَمَلِ يَزْدَدْ فَتْرَةً .[3[
حضرت علی( علیه السلام) فرمودند: هرکس کار (بدنی) کند قوی‌تر شده، و هر کس در کار کردن کوتاهی نماید، ضعیف‌تر خواهد شد.

4. پرهیز از چاقی
قال الصّادق (علیه السلام): وَ لاتَسمَّنوا تَسَمُّنَ الْخَنازیرِ لِلذِبْحِ.[4[
امام صادق (علیه السلام) توصیه فرمودند: از چاق شدن همانند خوکهایی که برای ذبح، چاق (و نگهداری) می‌شوند بپرهیزید.

5. جهت ورزش
قال علی (علیه السلام) : یا رَبِّ، یا رَبِّ، یا رَبِّ؛ قَوِّ علی خِدْمَتِكَ جَوارِحی.[5[
حضرت علی (علیه السلام): در فرازی از دعای کمیل عرضه می‌دارد: پروردگارا! پروردگارا! پروردگارا! اعضاء و جوراح مرا، در راه خدمت به خودت، قوی و نیرومند گردان.

6. درخواست سلامتی و قوّت
قال السجّاد (علیه السلام): اَللّهمَّ اَعْطِنِی... الصِّحَّة فی الجسمِ وَ القُوَّةَ فِی الْبَدانِ.[6[
امام سجاد (علیه السلام):  در دعای ابوحمزه ثمالی عرضه می‌دارد: خداوندا سلامتی در جسم و توانایی بدنی به من ارزانی فرما!

7. از همه قوی‌تر
قال علی ( علیه السلام) : اَقْوی النّاسِ، اَعْظَمُهُمْ سُلطاناً عَلی نَفْسِهِ.[7[
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: در بین مردم، آن کس از همه قوی‌تر است که تسلّطش بر (هوای نفس) خویش، بیشتر باشد.

8. قوی‌ترین مردم
قال علی(علیه السلام) : اَقْوی النّاسِ مَنْ قَوِِيَ عَلی غَضَبهِ بِحِلْمِه.ِ[8[
حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: در بین مردم، آن کس از همه تواناتر است که بر فرو نشاندنِ خشم خود، به واسطة حلم و بُردباری‌اش، توانا باشد.

9. اسب، خیر است
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : اَلْخَيْرُ مَعْقودٌ بِنواصِی الْخَيْلِ الی يَوْمِ الْقِیامَةِ.[9[
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خیر و خوبی تا روز قیامت به پیشانی اسب، گره زده شده است.

10. مسابقة اسب سواری و جایزة آن
قال الباقر ( علیه السلام) : اِنَّ رَسول الله  (صلی الله علیه و آله) سابَقَ بَيْنَ الْخَیلِ، وَاَعْطَی السَّوابِقَ مِنْ عِنْدِهِ.[10[
امام باقر (علیه السلام) فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) مسابقه اسب‌دوانی ترتیب داد و جوایز آن را از مال خویش پرداخت نمود.

11. شرکت در مسابقه
قال السجّاد (علیه السلام) : اِنَّ رَسول اللهِ (صلی الله علیه و آله)  اَجْرَی الْخَیلَ وَ جَعَلَ سَبقَها اَواقِيَ منْ فِضَّةٍ.[11[
امام سجاد (علیه السلام) فرمودند: رسول خدا (صلی الله علیه و آله) (در مسابقه اسب‌دوانی)‌ اسب دوانید، و جایزه‌اش را چندین آق [12] از نقره قرار داد.

12. پهلوان، دوست ‌داشتنی است

قال رسول الله (صلی الله علیه و آله): اِنَّ اللهَ يُحِبُّ الرَّجُلَ الْقَوی.[13[
رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: خداوند متعال انسان قوی و نیرومند را دوست دارد.

13. ورزشکار خوشبخت است.
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : طُوبی لمنْ اَسْلَمَ وَ کان عَيْشُهُ كِفافاً وَ قُواهُ شِداداً.[14[
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خوشبخت کسی است که اسلام را پذیرفته و به قدر معاش خود، درآمد دارد قوای بدنش نیرومند است.

14. حقّ کودک در آموزش ورزش به او
قال رسول الله‌ (صلی الله علیه و آله) : حَقُّ الْوَلَدِ عَلی والِدِهِ اَنْ يُعَلِّمَهُ الكِتابَةَ وَ السَّباحَةَ و الرِّمايَةَ وَ اَنْ لايَرزُقَهُ اِلّا طَيِّباً و ... .
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: حق فرزند (پسر) بر عهدة پدرش این است که به او نوشتن و شناکردن و تیراندازی را آموزش دهد روزيِ او را تنها از راه حلال و پاکیزه تهیه نماید... .

15. تیری از تیرهای اسلام
قال الصّادق (علیه السلام) : اَلرَّمْيُ سَهْمٌ مِنْ سَهامِ الاِسلام.ِ[15[
امام جعفر صادق (علیه السلام) فرمود: تیراندازی (خود) تیری از تیرهايِ اسلام است (اگر مسلمانان، تیراندازان خوبی باشند، می‌توانند با دشمنان اسلام مبارزه کنند و دشمن نیز از آن‌ها خواهد ترسید و فکر حمله به آنها را به مغزِ خود راه نخواهد داد).

16. زمان و هوايِ مناسب
قال علی (علیه السلام) : و َسِرِِالْبَرْدَيْنِ، وَ‌غَوِّرْ بِالنّاسِ وَ رَفِّهْ فِی السَّیر.ِ[16[
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: در بامداد و عصر که هوا خنک است راه‌پیمایی کن و در وسطِ روز (که هوا گرم است) مردم را (برای استراحت و آسایش) باز دار و آهسته بران (تا ناتوانان نیز بتوانند همراه توانایان بیایند.

17. مصداق آیة قرآن
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : اَلا اِنَّ الْقُوَّةَ الرَّمْی، اَلا اِنَّ القُوَّةَ الرَّميُ.[17[
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: آگاه باشید (یکی ازمصداق‌های) «قُوَّت» (در آیة: وَاَعِدُّوا لَهُم مَا اسْتَطعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ) همان تیراندازی است، آگاه باشید «قوّت» همان تیراندازی است.

18. رابطة غیرت و قهرمانی
قال علی (علیه السلام) : ثَمَرَةُ الشَّجاعَةِ الْغیرَةُ.[18[
حضرت علی ـ علیه السلام ـ فرمود: غیرت، ثمره و حاصلِ شجاعت و قهرمانی است.

19. تداومِ تمرینات
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : مَنْ تَرَكَ الرَّمْيَ بَعدَ ما عَلِمَهُ رغْبَةً عَنْهُ فَاِنَّها نِعْمَةٌ كَفَّرَها.[19[
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: کسی که پس از یاد گرفتن تیراندازی از روی میل و رغبت، آن را ترک کند، نعمتی از نعمت‌های خدا را كُفران نموده است.

20. رابطة شجاعت و همّت
قال علی (علیه السلام) : شَجاعَةُ الرَّجُلِ عَلی قَدْرِ هِمتِهِ.[20[
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: شجاعت انسان متناسب با همّتِ اوست.
 
21. خیر و نیکی در شمشیر است
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : اَلْخَیرُ كُلُّهُ فی السَّیفِ وَ تَحْتَ ظِلَّ السَّيْفِِ.[21[
پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمود: همة خوبی‌ها در شمشیر و زیر سایة شمشیر است.

22. قوّت یعنی شمشیر و سپر
عَنْ اَبی عَبدِالله (علیه السلام) فی قَولِ الله تَعالی «وَاَعدُّ وا لَهُمْ مَا اسْتَطعْتُمْ مِنْ قوة» قالَ: سَيْفٌ وَ تُرسٌ.[22[
امام صادق (علیه السلام) در تفسیر فرمودة خداوند متعال «آنچه قوّه و توان دارید برای (مقابله با) آنها مهيّا سازید» فرمودند: (منظور از قوّه) شمشیر و سپر است.

23. بهترین سرگرمی
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : عَلَيْکمْ بِالرَّمْيِ فَاِنَّهُ مِنْ خَیرِ لَهوكُمْ.[23[
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: به تیراندازی روی آورید، زیرا یکی از بهترین سرگرمی‌ها شما است.

24. سایة شمشیرها
قال رسول الله (صلی الله علیه و آله) : اِنَّ اَبوابَ الْجَنَّةِ تَحْتَ ظِلالِ السُّیوُف.ِ[24[
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: درهای بهشت زیر سایة شمشیرهاست.

25. قوّت و ضعف ارزشمند
قال علی (علیه السلام) : وَاِذا قَویتَ فَاقْوا عَلی طاعة اللهِ، وَ اذا ضَعُفْتَ فَاضْعَفْ عَنْ مَعْصِیةِ الله.[25[
حضرت علی (علیه السلام) فرمود: و هرگاه توانا بودی، بر اطاعت و بندگی خدا توانا باش و اگر ناتوان بودی از معصیت و نافرمانيِ خدا ناتوان باش.
 
  
 
پی نوشت ها :
[1]. بحار‌الانوار، ج 70، ص 128.
[2]. نهج‌الفصاحه، ص 319، حدیث شماره 1527.
[3]. غررالحکم، ج 5، دص 204.
[4]. الکافی، ج 6، ص 270 و الحیاة، ج 4، ص 206.
[5]. مفاتیح‌الجنان، فرازی از دعای کمیل.
[6]. مفاتیح‌الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
[7]. غررالحکم، ج 2، ص 436.
[8]. غررالحکم، ج 2، ص 435.
[9]. تفسیر مجمع‌البیان،‌ج 4، ص 475، و تفسیر الصّافی، ج 4، ص 298.
[10]. وسائل‌الشیعة، ج 13، ص 351.
[11]. وسائل‌الشیعه، ج 13، ص 350.
[12]. آق نوعی واحد سنجش است و به معنی یک دوازدهم رطل است (ترجمه منجد الطلّاب).
[13]. بحارالانوار، ج 64، ص 184.
[14]. بحار‌الانوار، ج 72، ص 67.
[15]. وسائل‌الشیعه، ج 13، ص 348.
[16]. نهج‌البلاغه فیض الاسلام، نامه 12، ص 856.
[17]. بحارالانوار، ج 103، و الحیاة، ج 5، ص 71 به نقل از تفسیر مجمع البیان.
[18]. غررالحکم، ج 3، ص 328.
[19]. میزان‌الحکمة، ج 4، ص 182.
[20]. غررالحکم، ج 4، ص 181.
[21]. تهذیب‌الاحکام، ج 6، کتاب الجهاد.
[22]. بحار‌الانوار، ج 103، ص 191.
[23]. میزان‌الحکمة، ج 4، ص 183.
[24]. نهج‌الفصاحة، ص 115، حدیث شمارة 576.
[25]. نهج‌البلاغة فیض‌الاسلام، حکمت، 375، ص 1268.

منبع: پایگاه اندیشه قم

موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴ | 0:27 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
یانات امام خمینی (ره) در زمینه ورزش

حضرت امام خمینی رحمه‏الله همواره در سخنان خود، دو وظیفه مهم را برای ورزشکاران در نظر می‏گرفتند. ایشان اشاره می‏کردند که وظیفه نخست ورزشکاران، پرداختن به ورزش جسمانی است تا قوّت و قدرت یابند و بتوانند با این نیرو، در برابر دشمنان خارجی و داخلی از مملکت خود پاسداری کنند. و وظیفه دوم آنان، پرورش روحانی است. ایشان تأکید داشتند که اگر پرورش روحانی ورزشکاران باشد، پرورش ابعاد جسمانيِ ایشان هم مضاعف می‏شود. در ادامه به شرح برخی بیانات ایشان در زمینه¬ی ورزش و تربیت¬بدنی می¬پردازیم.

نعمت ورزش کردن
 من خودم ورزشکار نیستم اما ورزشکارها را دوست دارم (اُحب الصالحین و لست منهم)
 از خدای تبارک و تعالی خواهانم که شما جوان¬ها را که ذخیره ی این کشور هستید و مایه ی امید ملت و اسلام هستید هرچه بیشتر موفق کند که در همه¬ی ابعاد انسانی ورزش کنید. یک بعدش این بعدی است که شما متخصص در آن هستید و امید است که بعدهای دیگری هم که انسان دارد و انسانیت دارد در شما رشد کند.
 ورزشکارها همیشه اینطور بودند که یک روح سالمی داشتند، از باب اینکه توجه به شهوات و لذات نداشتند، توجه به یک فعالیت جسمی داشتند که عقل سالم در بدن سالم است.
 شما اگر دقت کنید در حال جامعه¬ها و طبقات جامعه می¬بینید که آن¬هایی که در عیش و عشرت می-گذرانند، حقیقتاً عیش و عشرت نیست؛ بدن¬ها افسرده، روح¬ها پژمرده و کسالت سرتا پای آنها را گرفته است. اگر دو ساعت عشرت می¬کنند، بیست و دو ساعت در ناراحتی او هستند. آنهایی که اهل خدا هستند، توجه به خدا دارند، ورزش جسمی می¬کنند و ورزش روحی؛ آنها در تمام مدت، اشخاصی هستند که پژمردگی و افسردگی در آنها نیست، و این یک نعمتی است از خدای تبارک و تعالی، که خداوند نصیب همه بکند، ان شاءالله.

ورزشکاران نمونه و صدور انقلاب

شما نمونه باشید در کشورهای دیگر، که شماها از جمهوری اسلامی هستید. ما امروز احتیاج به این داریم که اسلام را در هر جا تقویت کنیم و در هر جا پیاده کنیم و از مملکت خودمان اسلام را به جاهای دیگر به آن معنایی که در مملکت الان حاصل شده است صادر کنیم و یکی از وجه صدورش همین شما جوان¬ها هستید که در سایر کشورها که می¬روید، جمعیت¬های زیادی به تماشای شما و قدرت¬های شما می¬آیند. باید طوری بکنید که این جمعیت¬های زیاد را دعوت کنید عملاً به اسلام. در اعمالتان، در رفتارتان، در کردارتان طوری باشید که نمونه باشد برای جمهوری اسلامی، و جمهوری اسلامی با شما به جاهای دیگر هم ان شاءالله برود.
 
ملتها دوستدار حق و ارزشهای انسانی هستند
 همه موفق و مؤید باشید و ادامه بدهید به کارتان و همان طوری که در ورزشکاری دارید قدم بر می-دارید، برای ملت¬تان هم قدم بردارید و این هم برای ملت است،… شما بازوان قدرتمند این جامعه هستید…

 ملت¬ها با حق¬اند، ملت¬ها با چیزهایی هستند که ارزش¬های انسانی است. این دولت¬ها هستند که بسیاری از آنها از این ارزش¬های انسانی هیچ اطلاعی ندارند. شما هم وقتی که آنجاها می¬روید با ملت¬ها تماس دارید و ملت¬ها به تماشای شما می¬آیند. همان طوری که عرضه می¬دارید ارزش¬های بدنی خودتان را، قدرت¬های بدنی خودتان را و برای ایران ارزش قائل می¬شوید و ارزش ایران را به آنها حکایت و نمایش می¬دهید، ارزش¬های اخلاقی، ارزش¬های اعمالی، ارزش¬های عقیدتی، این¬ها هم توسط خود شما ان-شاءالله در آنجاها منتشر بشود. و در اینجا هم که هستید به خدمت این جامعه باشید.

 جامعه¬ی ما احتیاج به جوان¬ها دارد و خدمت جوان¬ها. اسلام امروز احتیاج دارد به اینکه این جوان¬ها که در اینجا هستند و زورمند و قدرتمند هستند و قدرت روحی هم دارند، اینها همه کوشش کنند تا این کشور از شر مفسدین نجات پیدا کند. خداوند همه شما را موفق و مؤید و منصور کند و برای ما نگه دارد.
 ورزشکارها دو وظیفه دارند: یک، ورزش جسمانی برای قوه پیدا کردن، قدرت پیدا کردن. وقتی قدرت جسمانی پیدا شد، دفاع از مملکت می‌تواند بکنند... یکی هم پرورش روحانی که اگر پرورش روحانی در انسان پیدا شود،

 آن وقت قدرت جسمانیش هم مضاعف می‌شود و شما کوشش کنید که آن قدرت را هم، که قدرت الهی است، آن قدرت هم به برکت اسلام و به برکت مولا امیرالمؤمنین، سلام الله علیه، در شما پیدا بشود که یک مرد روحانی قوی و جسمانی قوی بشوید که هم جانب روحتان قوی باشد و هم جانب جسمتان قوی باشد.
 جوان‌ها همانطوری که ورزش کردند برای تقویت بدن، ان شاء الله ورزش برای تقویت روح هم کرده‌اند و می‌کنند. وقتی این دو تا قوه با هم شد، قوه جسمانی و قوه روحانی، این ارزش خیلی پیدا می‌کند. قوه جسمانی برای خدمت و قوه روحانی هم برای هدایت. با قوه روحانی انسان هدایت کند خودش را و با قوه جسمانی خدمت کند. این دو قوه وقتی که مجتمع شد، یک انسان به تمام معنا انسان می‌شود.

 من از این خوشحالم که کسانی جهت معنوی را تقویت می¬کنند و اشخاصی هم جهت مادی را، و امید است هر دو آنها دو جنبه مادی و معنوی را جمع بکنند. شما معلمان محترم و آقایان ورزشکاران عزیز اگر این دو جنبه را تقویت کنید و همچنین در همه قشرهای کشور اگر این دو جنبه تقویت بشود، جنبه معنوی با آن تعلیمات معنوی که اسلام آورده است و جنبه‌های مادی با آن طرزهایی که لازم است، این ملت سعادتمند می‌شود. آنها که جنبه ورزشکاری و مادی را دارند، آنها جوان‌هایی هستند که قوای جسمی‌شان به خاطر همین ورزش، نشاط و آمادگی پیدا می‌کند، آن وقت روح آنها معنویات و ایمان را زودتر قبول می‌کند.

 این چهره‌های شما و آن حال بشاشتی که در چهره‌های شما دیده می‌شود، این خودش پیروزی است و من امیدوارم که شماها انقلاب ایران را عملا، صادر کنید به کشورهای دیگری که می‌روید و امیدوارم که در جهان شما پیروز باشید و مهم این است که در کنار این پیروزی‌ها همانطور که توجه داشتید و دارید، با اخلاق خوش خودتان و با رفتار خودتان و با کردار خودتان ان¬شاء¬الله که این وجهه اسلامی جمهوری اسلامی را صادر کنید به خارج. وقتی که شما پهلوان‌های عزیز و شما قهرمانان در خارج از کشور رفتید و پیروزی چشمگیر به دست آوردید و دیدند مردم که شما وضع روحی‌تان هم یک وضع خاصی است، با دیگران فرق دارد، اعمالتان هم با دیگران فرق دارد، این موجب این می‌شود که این همه بوق¬هایی که بر ضد اسلام و مسلمین و بر ضد ملت ما هست این¬ها خنثی بشود.

 وقتی قدر‌ت جسمانی پیدا شد، دفاع ‌از مملکت می‌توانند بکنند؛ دفاع ‌از مخالفینی ‌که می‌خواهند به آنها حمله کنند می‌توانند بکنند. و یکی ‌هم پرورش روحانی ‌که اگر پرورش روحانی در انسان پیدا بشود، آن وقت قدر‌ت جسمانیش ‌هم مضاعف می‌شود. و شما کوشش کنید ‌که آن قدر‌ت را ‌هم، ‌که قدر‌ت الهی ‌است، آن قدر‌ت ‌هم به برکت اسلام و به برکت مولا امیر المؤمنین ـ سلام¬الله¬علیه ـ در شما پیدا بشود، ‌که یک مرد روحانی قوی و جسمانی قوی بشوید ‌که ‌هم جانب روحتان قوی باشد؛ و ‌هم جانب جسمتان قوی باشد. و من ‌هم دعا به همه‌تان می‌کنم؛ و خدمتگزار همه‌تان ‌هم هستم.

 عقل سالم در بدن سالم ‌است.
 ورزش همان طور ‌که بدن را تربیت می‌کند و سالم می‌کند، عقل را ‌هم سالم می‌کند و اگر عقل سالم شد، تهذیب نفس ‌هم دنبال او باید باشد.
 شما همان طورکه ورزش می‌کنید و اعصاب خودتان را قوی می‌کنید، و انشاء الله برای مملکت و آتیه مملکت مفید واقع خواهید شد، لازم ‌است ‌که همه ابعاد وجودی خودتان را تحت تربیت ورزشی درآورید.
 و من امیدوارم ‌که شما ورزشکارها همان¬طوری ‌که قدر‌ت بدنی برای خودتان تحصیل می‌کنید ـ و ماشاء الله با بازوهای ستبر اینجا الآن نشسته‌اید و من ‌هم خیلی خوشم می‌آید ـ همان طور به علی ـ علیه السلام ـ اقتدا کنید در آن مطالبی ‌که او داشته؛ در آن زهدی ‌که او داشته در آن تقوایی ‌که او داشته ‌است.
 من وقتی ‌که شما جوان‌ها را می‌بینم، ماشاء¬الله جوان‌های برومند و پهلوان، خیلی خوشم می‌آید و افتخار می‌کنم به اینکه ‌این جوان‌ها علاوه بر برومندی بدنی، توجه به دیانت و اسلام دارند و همان طوری ‌که ورزش کردند برای تقویت بدن، انشاء الله ورزش برای تقویت روح ‌هم کرده‌اند و می‌کنند.
 وقتی ‌این دو تا قوه با ‌هم شد ـ قوه جسمانی و قوه روحانی ـ ‌این ارزش خیلی پیدا می‌کند. قوه جسمانی برای خدمت و قوه روحانی ‌هم برای هدایت. با قوه روحانی انسان هدایت کند خودش را و با قوه جسمانی خدمت کند. این دو قوه وقتی ‌که مجتمع شد، یک انسان ـ به تمام معنا ـ انسان می‌شود.
 
سخنرانی در جمع ورزشکاران ورزش باستانی در تاریخ 8/3/58:
من می‌دانم ‌که ورزشکارها در گودهای زورخانه یاد خدا هستند، یاد امیر المؤمنین هستند. تقویت کنید ‌این یاد خدا را. تقویت کنید ‌این یاد مولا را و همه با قدر‌ت، همه با ایمان، انشاء الله به پیش بروید. خداوند همه شما را موفق کند، و همه سالم و سعادتمند باشید.
من خدمتگزار همه شما هستم. آنها ‌که جنبه ورزشکاری و مادی را دارند، آنها جوان‌هایی هستند ‌که قوای جسمیشان به خاطر همین ورزش نشاط و آمادگی پیدا می‌کند؛ آن وقت روح آنها معنویات و ایمان را زودتر قبول می‌کند.
یک وقت ‌است ‌که ورزشکاری و تعلیم و تربیت در خدمت طاغوت ‌است ‌که ‌این جز خسران برای یک کشور به بار نمی‌آورد؛ ولی وقتی ‌این دو قوه و نیروی بزرگ در خدمت خداست، آن وقت ایمان در آنها تقویت شده و برای پیشبرد مقاصد اسلام نیروی عظیمی پیدا می‌شود؛ ‌که هیچ نیرویی نمی‌تواند جلویش را بگیرد.
همان طوری ‌که با ورزش قوت جسمانی خودتان را تقویت می‌کنید، قوای روحانیتان را ‌هم تهیه و تقویت کنید.
در دیدار با ورزشکاران و کارمندان تربیت بدنی در تاریخ 12/3/58:
مملکت ما همین‌طوری که به علماء و دانشمندان احتیاج دارد به این قدرت شماها هم احتیاج دارد این قدرت وقتی با ایمان باشد وقتی که زورخانه با قرآن باشد با ایمان باشد پشتوانه یک ملت است وقتی قهرمان‌ها، قهرمان‌های اسلامی باشند پشتوانه یک ملت هستند، بازوی یک ملت هستند.
چند جمله در زمینه ورزش و اثرات آن از امام خمینی (ره)
• ورزش تأمین کننده یکی از ابعاد وجودی انسان است ، یعنی پرورش استعدادهای جسمی.
• در ورزش، قهرمانی مهم نیست، اخلاق قهرمانی مهم است.
• شما ورزشکاران باید به علی (ع) اقتدا کنید.
• من ورزش را برای مرد و زن لازم می¬دانم.
• قهرمان کسی است که بر نفس اماره¬اش پیروز باشد.
• ورزش و تربیت¬بدنی جزء عملی تعلیم و تربیت است.
• وقتی قهرمان¬ها، قهرمان¬های اسلامی باشند پشتوانه یک ملت هستند بازوی یک ملت هستند.

منابع:
1. سایت تبیان
2. دفتر کار معلم تربیت بدنی
3. سایت تخصصی امام خمینی (بنیاد اندیشه اسلامی)
http://imam-khomeini.com
 
 

موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴ | 0:26 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

حضرت على (ع) فرمودند : هر کس کار (بدنى ) کند قوى تر شده ، وهر کس در کار کردن کوتاهى نماید، ضعیف تر خواهد شد .

امام صادق (ع) توصیه فرمودند :
از چاق شدن همانند خوکهایى که براى ذبح نگهدارى مى شوند ، بپرهیزید.

حضرت على (ع) در فرازى از دعاى کمیل عرضه مى دارد : پروردگارا ! پروردگارا ! پروردگارا ! اعضاء وجوارح مرا ، در راه خدمت به خودت، قوى ونیرومند گران.

امام سجاد (ع) در دعاى ابو حمزه ثمالى عرضه مى دارد : خداوندا ! سلامتى در جسم وتوانایى بدنى به من ارزانى فرما !

پیامبر اکرم (ص) فرمود : خوشبخت کسى است که اسلام را پذیرفته وبه قدر معاش خود در آمد دارد وقواى بدنش نیرومند است.

رسول اکرم (ص) فرمود حق فرزند (پسر) بر عهده پدرش این است که به او نوشتن، شنا کردن وتیراندازى را آموزش دهد وروزى او را تنها از راه حلال وپاکیزه تهیه نماید

حضرت على (ع) فرمود : وهرگاه توانا بودى، بر طاعت وبندگى خدا توانا باش واگر ناتوان بودى از معصیت ونافرمانى خدا ناتوان باش.

حضرت على (ع) فرمود هر نیرومندى جر خداوند سبحان، ضعیف وناتوان است (پس به زوربازو وسایر توانایى هایتان مغرورنشده واز آن سوء استفاده نکنید

رسول خدا (ص) فرمود :
تفریح وبازى کنید زیرا دوست ندارم در دین شما خشونتى دیده شود.

پیامبر اکرم (ص) فرمودند: هیچ قوه اى همانند غلبه بر هواى نفس .. وهیچ توانى مثل برگرداندن (وفرونشاندن) خشم نیست.


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : سه شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۴ | 1:20 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

ده حدیث ورزشی تقدیم به خوانندگان وبلاگ حرف های جوانی:

  1. قال الإمام علی (ع) :(من یعمل یزدد قوةً ، من یقصر فی العمل یزدد فترة)
    حضرت على (ع) فرمودند :
    هر کس کار (بدنى ) کند قوى تر شده ، وهر کس در کار کردن کوتاهى نماید، ضعیف تر خواهد شد .

غرر الحکم : 5 / 204

  1. قال الإمام الصادق (ع) : (ولاتسمنوا تسمُّن الخنازیر للذبح)
    امام صادق (ع) توصیه فرمودند :
    از چاق شدن همانند خوکهایى که براى ذبح نگهدارى مى شوند ، بپرهیزید.

الکافى : 6 / 270 ، والحیاه : 4 / 206

  1. قال الإمام علی (ع) : (یارب ، یارب ، یارب ، قو على خدمتک جوارحی)
    حضرت على (ع) در فرازى از دعاى کمیل عرضه مى دارد :
    پروردگارا ! پروردگارا ! پروردگارا ! اعضاء وجوارح مرا ، در راه خدمت به خودت، قوى ونیرومند گران.

مفاتیح الجنان ، دعاء کمیل

  1. قال الإمام السجاد (ع) : (اللهمَّ اعطنی ... الصحة فی الجسم والقوة فی البدن)
    امام سجاد (ع) در دعاى ابو حمزه ثمالى عرضه مى دارد :
    خداوندا ! سلامتى در جسم وتوانایى بدنى به من ارزانى فرما !

مفاتیح الجنان، دعاء ابو حمزه ثمالى

  1. قال رسول الله (ص) : ( طوبى لمن اسلم وکان عیشه کفافاً وقواه شداداً)
    پیامبر اکرم (ص) فرمود :
    خوشبخت کسى است که اسلام را پذیرفته وبه قدر معاش خود در آمد دارد وقواى بدنش نیرومند است.

بحار الانوار : 72 / 67

  1. قال رسول الله (ص) : حق الولد على والده ان یعلمه الکتابة والسباحة والرمایة وان لا یرزقه الا طیباً وان یزوجه اذا بلغ )
    رسول اکرم (ص) فرمود :
    حق فرزند (پسر) بر عهده پدرش این است که به او نوشتن، شنا کردن وتیراندازى را آموزش دهد وروزى او را تنها از راه حلال وپاکیزه تهیه نماید.

نهج الفصاحه : 293 / ح 1394

  1. قال الإمام علی (ع) : (واذا قویت فاقو على طاعة الله ، واذ ضعفت فاضعف عن معصیة الله)
    حضرت على (ع) فرمود :
    وهرگاه توانا بودى، بر طاعت وبندگى خدا توانا باش واگر ناتوان بودى از معصیت ونافرمانى خدا ناتوان باش.

نهج البلاغه فیض الاسلام : 1268

  1. قال الإمام علی (ع) : (کل قوی غیر الله سبحانه ضعیف)
    حضرت على (ع) فرمود :
    هر نیرومندى جر خداوند سبحان، ضعیف وناتوان است (پس به زوربازو وسایر توانایى هایتان مغرور نشده واز آن سوء استفاده نکنید).

غرر الحکم : 4 / 536

  1. قال رسول الله (ص) : ( الهوا والعبوا فانی اکره ان یرى فی دینکم غلظة)
    رسول خدا (ص) فرمود :
    تفریح وبازى کنید زیرا دوست ندارم در دین شما خشونتى دیده شود.

نهج الفصاحه : 105 / ح 531

  1. قال رسول الله (ص) : (لا قوة کغلبة الهوى ... ولا قوة کردّ الغضب )
    پیامبر اکرم (ص) فرمودند:
    هیچ قوه اى همانند غلبه بر هواى نفس .. وهیچ توانى مثل برگرداندن (وفرونشاندن) خشم نیست.

بحار الانوار : 78 / 165

 


موضوعات مرتبط: مذهبی

تاريخ : پنجشنبه یازدهم تیر ۱۳۹۴ | 0:3 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.