یک که می گم دستا جلو

 

دو که می گم دستا عقب

 

سه که می گم بشین پاشو

 

چهار که می گم کمر بچرخ

 

پنج که می گم تمرین گریه

 

شش که می گم تمرین خنده

 

هفت که می گم خنده و گریه

 

حالا بشین پاشو بخند دستاتو وا کن و ببند

 

هشت که می گم یه قدم این ور

 

نه که می گم یه قدم اون ور

 

ده که می گم این ور و اون ور

 

حالا بشین پاشو بخند دستاتو وا کن و ببند

 

 

 

یک کــــه می گــم دستـا بـــالا ،1 ، 2، 3، 4

 

دو که می گم دست راست بالا ، 1 ، 2، 3، 4

 

سه که می گم دست چپ بـالا، 1 ، 2، 3، 4

 

چهار که می گـم بپـــــــر بالا ،1 ، 2، 3، 4

 

با شماره پنج به راست، باشماره شش به چپ

 

هفت که میگم کمر به راست ،هشت که می گم کمر به چپ

 

با شماره نه بشین ، بــــــا شماره ده پا شـــو

 

دستامونو می بریم بالا با هم دیگه می کنیم دعا

 

شکر خدای کریم ،‌ خدای خوب و رحـیـــــم

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : جمعه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۵ | 21:57 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

شعری از ملک الشعرای بهار:

تن زنده والا به ورزندگی است

که ورزندگی مایه ی زندگی است

به ورزش گرای و سرافراز باش

که فرجام سستی سرافکندگی است

ز ورزش میاسای و کوشنده باش

                                   که بنیاد گیتی به کوشندگی است

.......................................................................................................................

ورزش مفرّح جان است و روح و تن
چون ژاله است و گل، مَثَل ورزش و بدن
تا رخنه کرد رخوت و سستی، به سینه ات
بر سینۀ غم خود دست رد بزن

ورزش تو را به اوج نشاط است رهنمون
بی ورزش آدمی به نسیمی است سرنگون
ورزش جلا و صیقل روح است و جسم تو
اینگونه هم برون تو زیباست هم درون


موضوعات مرتبط: اطلاعات عمومی ورزشی ، شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۵ | 13:51 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

این هم یک شعر ورزشی از استاد ملک الشعرای بهار که تقدیم میشود :

تن زنده والا به ورزندگی است

 که ورزندگی مایه زندگی است

به ورزش گرای و سرافراز باش

 که فرجام سستی سرافکندگی است

ز ورزش میاسای و کوشنده باش

که بنیاد گیتی به کوشندگی است


موضوعات مرتبط: المپیاد ورزشی ، شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۴ | 22:45 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب
زینب زینب زینب درد آشینا زینب غرق بلا زینب
غم قهرمانی زهرا نیشانی
ای روح با ایمان جانیم سنه قوربان

 

زینب زینب زینب سرگشته دوران آواره طوفان
زینب زینب زینب حفظ عهد و پیمان شیر شه مردان
زینب زینب زینب محبوبه جانان قرآنینه قوربان
زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب
زینب زینب زینب درد آشینا زینب غرق بلا زینب
غم قهرمانی زهرا نیشانی
ای روح با ایمان جانیم سنه قوربان
زینب زینب زینب شمشیر دو پهلو دان برنده بیان زینب
زینب زینب زینب قارداش باشونین اوستونده زولفی آراران زینب
زینب زینب زینب صحرای مصیبت ده غمنن قوجالان زینب
زینب زینب زینب قارداش باشونین قانی زولفینده حنا زینب
زینب زینب زینب پیمان حَقَ مظهر قرآنه او لان یاور
زینب زینب زینب حجب و ادبه مظهر شأن و شرف منبر
زینب زینب زینب دائم گوزی قان یاشلی باشینده قارا معجر
زینب زینب زینب زهراسی اولن گوندن آماج بلا زینب
زینب زینب زینب تعبیر رسا زینب تسبیح خدا زینب
زینب زینب زینب محراب عبادت ده تفسیر دعا زینب
زینب زینب زینب پروندۀ خونین شاه شهدا زینب
زینب زینب زینب محکم سوزی اوستونده مردانه دوران زینب
زینب زینب زینب کاخ ستم و ظلمی قل باغلی یخان زینب
زینب زینب زینب چوخ قمچی دگن باشی محمل ده یاران زینب
زینب زینب زینب یولّاردا پرستاری حبُ الاُسرا زینب
زینب زینب زینب سر قافله نهضت اوز نهضتنه قیمت
زینب زینب زینب اولّ ده گورن عزت آخرده چکن ذلت
زینب زینب زینب آغلار گزی غربتده قارداشلارونا حسرت
زینب زینب زینب جان سینه ده سوئلرده وای بخته قرا زینب
زینب زینب زینب هم نایب زهرایه هم دیننه پیرایه
زینب زینب زینب آقزوندا شیرین سوزلر غمنن دولانان وایه
زینب زینب زینب ایستکلی رقیه یینن قبری اولان همسایه
زینب زینب زینب هیچ گور میین عمرینده بیر لحظه صفا
زینب زینب زینب زینب جان نقدنه دین اوسته ارزان ورن زینب
زینب زینب زینب غربت ده اولن یالقوز محتاج کفن زینب
زینب زینب زینب کنز حیا زینب کان وفا زینب
زینب زینب زینب درد آشینا زینب غرق بلا زینب
غم قهرمانی زهرا نیشانی ای روح با ایمان جانیم سنه قوربان

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : جمعه بیست و نهم آبان ۱۳۹۴ | 17:18 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
یا مولا

 

 

ای پناه دل تنهای من

ای همدم شب و غمهای من

یا مولا مدد افتادم از پا

یا مولا مدد افتادم از پا

 

دریای غمم سر در گریبون چه کنم

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

غیر از تو بگو به کی شکایت بکنم

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

زندون غمه برای من این دنیا

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

خسته و اسیر تو این شب بی فردا

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

یا مولا دلم تنگ اومده

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

تنها و غریب با این غریبی چه کنم

خسته و پشیمون چه کنم

یا مولا علی با دل پریشون چه کنم

 

یارم به کجا شهر و دیارم به کجا

این دنیا همش رنج و غمه

هرچی که بگم از دلم تو میدونی کمه

 

دو دل که یکی شود جدایش که کند

ای فلک خدا خارت کنه مثل من اسیر غم و گرفتارت کنه

 

تو دل مرا جدا ز یارم کردی ای فلک عزیزت بمیره

آه این دل خسته ام به تیرت بگیره

 

یا مولا دلم تنگ اومده

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

یا مولا دلم تنگ اومده

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

درمون دل خسته و تنهای منی

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

امید من و امروز و فردای منی

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

پیمونه من لبریز درده چه کنم

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

یا مولا علی تو دین و دنیای منی

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

 

یا مولا دلم تنگ اومده

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

یا مولا دلم تنگ اومده

یا مولا دلم تنگ اومده

شیشه دلم ای خدا زیر سنگ اومده

 

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : جمعه بیست و نهم آبان ۱۳۹۴ | 17:17 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

بيا بريم دشت
کدوم دشت
همون دشتي که خرگوش تاب داره
هاي بله
بچّه صيّاد به پايش دام داره
هاي بله
بچّه صيدم را مزن
خرگوش مستم را مزن
خواب خرگوش به خواب يار ميماند بله
خواب خرگوش به خواب يار ميماند بله

بيا بريم کوه
کدوم کوه
همون کوهي که آهو تاب داره
هاي بله
بچّه صيّاد به پايش دام داره
هاي بله
بچّه صيدم را مگير
خرگوش مستم را مگير
آهوي کوهم را مگير
خال آهو به خال يار ميماند بله
خال آهو به خال يار ميماند بله

بيا بريم باغ
کدوم باغ
همون باغي که قمري تاب داره
هاي بله
بچّه صيّاد به پايش دام داره
هاي بله
بچّه صيدم را مزن
خرگوش مستم را مزن
آهوي کوهم را مزن
قمري باغم را مزن
چرخ قمري به چرخ يار ميماند بله
چرخ قمري به چرخ يار ميماند بله

بيا بريم چاه
کدوم چاه
همون چاهي که کفتر تاب داره
هاي بله
بچّه صيّاد به پايش دام داره
هاي بله
بچّه صيدم را مزن
خرگوش مستم را مزن
آهوي کوهم را مزن
قمري باغم را مزن
کفتر چاهم را مزن
طوق کفتر به طوق يار ميماند بله
طوق کفتر به طوق يار ميماند بله

بيا بريم کوه
کدوم کوه
همون کوهي که عقاب تاب داره
هاي بله
بچّه صيّاد به پايش دام داره
هاي بله
بچّه صيدم را مزن
خرگوش مستم را مزن
آهوي کوهم را مزن
قمري باغم را مزن
کفتر چاهم را مزن
عقاب کوهم را مزن
چنگ عقاب به چنگ يار ميماند بله
چنگ عقاب به چنگ يار ميماند بله

در زندگی
نه گل باش که اسیر خاک شوی
نه باران باش که به خاک بیفتی
خاک باش
که گل ز تو بروید
و باران به خاطر تو ببارد

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ | 19:12 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
شهری بود بهش میگفتن مدینه
این حکایت مال اون سرزمینه
یا زهرا علی یا زهرا علی یا زهرا
آدمای اون دیار پست و دنی میسوزوندن روز و شب قلب علی
مردمش بس که جفا کرده بودن دل این دو یار و خون کرده بودن
یا زهرا علی یا زهرا علی یا زهرا
دیگه شهر مدینه بی فاطمه شهر درد و رنج و غم و ماتمه
روزای مدینه هم شد شب تار دیگه جای علی نیست تو این دیار
وقتشه حسین باید دل بکنه باخونش قلبا رو آتیش بزنه
توی یک خرابه و یک شب تار دختری گریون و زار و بیقرار
توی آغوشش سری غرق به خون
درد و دل میکرد با اون گریه کنون
بابا وقتی شدیم عازم سفر
نبود از این همه درد و رنج و غم
اگه عمه ای نبود مرده بودم کربلا بس که کتک خورده بودم
یا زهرا علی یا زهرا علی یا زهرا

عده ای میگرفتن علی رو عده ای هم می زدن فاطمه رو

با طناب بسته بودن همسرشو  کشیدن به خاکو خل پیکرشو

عده ای گرفته بودن علی رو

عده ای هم می زدن فاطمه رو

یا علی یا زهرا

همه بگید یا زهرا علی یا زهرا علی یا زهرا علی

بد چند روز که شهید شد تو خونه

اسمشو به خاک سپردن شبونه

یک پسر داشت علی که اون هم یک غریب

نشد از ظلم مدینه بی نصیب

همه یا زهرا علی یا زهرا یا زهرا

توی یک خرابه هو یک شب تلخ

دختری گریونو زارو بیقرار

توی اغوش یری قرقه به خون

دردو دل می کرد با اون گریه کنون

اگه عمه نبود مرده بودم  

کربلا بسکه کتک خورده بودم

صحبت اسیریو در به دری

هر کی از یتیمیو بی پدری

توی خاک دویدنا هو خستگی

صحبت اتیشو خیمه ها نبود

ترسی از سوختن بچه ها نبود

 یا زهرا علی یا زهرا علی  یا زهرا علی  یا زهرا

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ | 19:10 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

گلی گم کرده ام می‌جویم اورا

به هر گل می‌رسم می‌بویم اورا

گل من یک نشانی‌در بدن‌داشت

یکی پیراهن کهنه به تن داشت

اگر پیدا کنم زیبا گلم را

به آب دیدگان می‌شویم اورا

گل گم کرده ات خواهر منم من

سرور سینه ات خواهر منم من

نشانی را که گفتی جان خواهر

که دارد در بدن خواهر منم من

در آندم زینب غم دیده ی زار

روان اشک از دو چشمان گهربار

شتابان رفت و آن محزون نالان

بسوی قتلگه با حال افکار 

صدای آشنائی آمدش گوش

که‌شد از کف‌برونش طاقت و هوش

بسوی آن صدا شد زار و نالان

گل خود را بدید و کرد افغان

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ | 19:10 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

میخوام امروز براتون قصه بگم

 غصه غریبی و غصه بگم        یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود

شهری بود بهش میگفتن مدینه   این حکایت مال اون سرزمینه

 

یا زهرا علی یا زهرا علی یا زهرا علی

یا زهرا یا زهرا یا زهرا

 

توی این کوچه این شهر عجیب

خونه ای بودو دوتا یار غریب  یکی محبوبه یه حق یکی ولی

 

فاطمه دخت نبی بودو علی

ادمای اون دیار پستو دریغ  میسوزوندن روزو شب قلب علی  

 

مردمش بسکه جفا کرده بودن دل این دوتا جونو خون کرده بودن

 

عده ای میگرفتن علی رو عده ای هم می زدن فاطمه رو

با طناب بسته بودن همسرشو  کشیدن به خاکو خل پیکرشو

عده ای گرفته بودن علی رو

عده ای هم می زدن فاطمه رو

یا علی یا زهرا

همه بگید یا زهرا علی یا زهرا علی یا زهرا علی

بد چند روز که شهید شد تو خونه

اسمشو به خاک سپردن شبونه

یک پسر داشت علی که اون هم یک غریب

نشد از ظلم مدینه بی نصیب

همه یا زهرا علی یا زهرا یا زهرا

توی یک خرابه هو یک شب تلخ

دختری گریونو زارو بیقرار

توی اغوش یری قرقه به خون

دردو دل می کرد با اون گریه کنون

اگه عمه نبود مرده بودم  

کربلا بسکه کتک خورده بودم

صحبت اسیریو در به دری

هر کی از یتیمیو بی پدری

توی خاک دویدنا هو خستگی

صحبت اتیشو خیمه ها نبود

ترسی از سوختن بچه ها نبود

 یا زهرا علی یا زهرا علی  یا زهرا علی  یا زهرا

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ | 19:8 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

رضا رضا   رضا رضا

رضا رضا   رضا رضا

دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگا کنی (۲)     من تو رو صدات کنم تو هم منو صدا کنی (۲)

قربون صفات برم از راه دوری اومدم (۲)               جای دوری نمیره اگه به من نگا کنی (۲)

رضا رضا   رضا رضا

دل من زندونیه تویی که تنها می تونی (۲)            قفسو وا کنیو قفسو وا کنیو پرنده رو رها کنی(۲)

رضا رضا   رضا رضا

رضا رضا   رضا رضا

میشه کنج حرمت گوشه ی قلب من باشه (۲)     میشه قلب منو مثل گنبدت طلا کنی (۲)

تو غریبی و منم غریبم اما چی میشه (۲)             این دل غریبه رو با خودت آشنا کنی (۲)

دوست دارم تو ایوون مقصورت از صبح تا غروب (۲)              من با تو صفا کنم تو هم منو دعا کنی (۲)

آآآآآآآآآآآآآآ

دلمو گره زدم به پنجرت دارم میرم (۲)   دوست دارم تا من میام زود گره هامو وا کنی (۲)

دوست دارم که از حالا تا صبح محشر همیشه      من رضا رضا بگم تو هم منو رضا کنی (۲)

حسرت زیارت جد تو مونده بر دلم (۲)    چی میشه اگه منو راهی کربلا کنی

یا علی موسی الرضا میشه به من نگا کنی اون قده رضا میگم تا دردمو دوا کنی (۲)

یا علی موسی الرضا میشه به من نگا کنی اون قده رضا میگم تا دردمو دوا کنی (۲)

رضا رضا   رضا رضا

رضا رضا   رضا رضا

رضا رضا

جهت دریافت سرود اینجاکلیک کنید.

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ | 19:7 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

بی تو ای صاحب زمان ، بي قرارم هر زمان !

از غم هجر تو من دلخسته ام

همچو مرغی بال و پر بشكسته ام

كی شود آيی نظاره بر دل اندازی تو يارا ؟

بر دل خسته كه دم سازی تو يارا

ده مدال ديده باني ز عنايت

به من و از مهر و عشق بازی خدا را

يابن الحسن آقا بيا، يابن الحسن آقا بيا

يابن الحسن آقا بيا، يابن الحسن آقا بيا

ای تو شور عشق من ، روشنی انجمن

بی تو در دام بلا افتاده ام

بر تو يارا جان و دل را باخته ام

از فراق تو شده حال من خسته پريشان

كی ميايی منجی و سلطان امكان ؟

عقده ها را وا كنی با يك نگه ، ای نور يزدان

بين چه كرده با دل من سوز هجران

يابن الحسن آقا بيا، يابن الحسن آقا بيا

یا بن الحسن آقا بیا

یا بن الحسن آقا بیا



لینک دانلود

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ | 19:6 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

ترانه و شعر آهنگ بوی گل پویان
دو سه روزه که بوی گل نیومد وای صدای چه چه بل بل نیومد
روید از باغبان گل بپرسید وای چرا بل بل به صید گل نیومد
دو سه روزه که بوی گل نیومد وای صدای چه چه بل بل نیومد
روید از باغبان گل بپرسید وای چرا بل بل به صید گل نیومد
تکست آهنگ بوی گل پویان
چراغ خونه ام خاموشو سرده دلم از دوریه تو پر ز درده
از اون روزی که رفتی چی کشیدم یار غم دوریه تو با ما چه کرده
از اون روزی که رفتی چی کشیدم یار غم دوریه تو با ما چه کرده
دو سه روزه که بوی گل نیومد وای صدای چه چه بل بل نیومد
روید از باغبان گل بپرسید وای چرا بل بل به صید گل نیومد


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ | 19:4 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

یا رب برای قربان در راه دین و ایمان                     غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

یا رب برای قربان در راه دین و ایمان                غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

ماندم غریب و تنها یارب در این بیابان                    در خاک و خون فتاده اجساد نوجوانان

قاسم ز دستم رفت علی اکبر ندارم                     غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

یا رب برای قربان در راه دین و ایمان                غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

اندر رضایت ای ذات کبریایی                              من هر چه بوده دادم از آن که تو سزایی

جز کشتگان غرق خون لشگر ندارم                      غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم                       

یا رب برای قربان در راه دین و ایمان                غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

از سوز تشنه کامی اطفال گشته بی تاب              سقای لشگرم کو کز بهرشان برد آب

افسوس و آه عباس آب آور ندارم                         غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

یا رب برای قربان در راه دین و ایمان                غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

آورده ام به میدان شش ماهه ی صغیرم                   سازم فدای قران طفل نخورده شیرم

آبی برای این گل پرپر ندارم                                   غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

یا رب برای قربان در راه دین و ایمان                غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

یا رب قبول فرما سرباز کوچکم را                               قربان دین نمایم لب تشنه کودکم را

جانبازی از این طفل کوچک تر ندارم                    غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

یا رب برای قربان در راه دین و ایمان                غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

گر طفل شیر خوارم سرباز و جان نثارم                  بابا از این شهادت افزون کن افتخارم

آیا مگر لایق نیم یا سر ندارم                                غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

آواز جانگدازش آید مرا چو در گوش                        اکنون نمودمش با قنداقه اش زره پوش

زین تحفه کوچک خدا بهتر ندارم                            غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

خون گلوی او را شرحی بود مفصل                           مظلومی حسین را این خون کند مسجل

زیباتر از این قطره خون گوهر ندارم                         غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

یا رب برای قربان در راه دین و ایمان                غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

ای بلبل خوش الحان گشتی چرا تو خاموش                      رویت ز اشک شویم گیرم تو را در آغوش

دانم دم دیگر علی اصغر ندارم                              غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

یا رب برای قربان در راه دین و ایمان                غیر از علی اصغر کس دیگر ندارم

شاعر: حاج حبیب الله معلمی

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ | 18:57 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

این دل تنگم عقده ها دارد
گوئیا میل کربلادارد

 

می روم بینم درکجا زینب
شِکوه ِ ازشمر بی حیا دارد
ای خدا مارا کربلایی کن
مجلس مارا کبریایی کن
می روم بینم حضرت عباس
در کجا دست از تن جدا دارد
می روم بینم در کجا اکبر
تیرُدرپیکر از جفا دارد
می روم بینم قاسم داماد
در کجا دست درخون حنا دارد
می روم بینم درکجا لیلا
نوعروس خود در بغل دارد

این دل تنگم عقده ها دارد گوییا میل كربلا دارد ای یزید این سر، بر تو مهمان است گز لبش جاری، صوت قران است

ای فرنگی در مجلست حاضر این چه آیین و ، این چه ایمان است ؟

مزن ظالم، چوب كین هر دم، بر لب پر خون كین لب پر خون بوسه گاه ختم رسولان است مزن ظالن، چوب خود بر دار ، پیش این چشمان یتیمانش

تو خود كشتی شاه دینم را می كشی اینك ، عابدینم را آه وای یاران، از دل زینب داد و فریاد از ، مشكل زینب می روم می بینم ، در كجا زینب شكوه از شمر بی حیا دارد.

می روم ببینم ببینم ، در كجا كلثوم از غم اكبر ، ناله ها دارد می روم ببینم ، در كجا قاسم عیش دامادی وین به پا دارد ؟ این دل تنگم عقده ها دارد گوییا میل كربلا دارد یا بكش ما را ، جای آن بیمار چون كه این ، باب ما یتیمان است

 

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۴ | 18:56 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
دانلودسرود المپیاد ورزشی درون مدرسه ای

 

دانلودمتن سرود المپیادورزشی درون مدرسه ای








       
       
     

موضوعات مرتبط: المپیاد ورزشی ، موزیک و اهنگ ، اطلاعات عمومی ورزشی ، شعر و ادبیات

تاريخ : چهارشنبه بیستم آبان ۱۳۹۴ | 18:9 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
 
 
 
 
 

 
 
 
 
 
 
 
متن سرود المپیاد ورزشی درون مدرسه ای
مهر خدا در دل من، هرچه توان در تن من
بوسه به خاکت بزنم، ایران من ای وطنم
با یاد حق با عشق تو، من پهلوانی می کنم
در ورزش و دانش تورا، نامی جهانی می کنم
*************************************
نام خدا هست به لب/ رسم
،
مرام است و ادب/ درشب پیروزی و در روز شکست
دانش اگر باشد و نیروی تنم/ پرچم تو در همه جا دست من است
ما همدل ما همراه با شور و با ایمان
یک صدا می خوانیم جاویدان ای ایران
تا وقتی، که قران، باشدهمراه ما
تحصیل و تهذیب و ورزش هست راه ما

موضوعات مرتبط: المپیاد ورزشی ، اطلاعات عمومی ورزشی ، اموزشی ، شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه هفدهم آبان ۱۳۹۴ | 18:48 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

 

بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا

بند اوّل

مرغ دل پر می زند پیوسته سوی کربلا

گشته ذکر صبح و شامم گفتگوی کربلا

پیش تر از آنکه مادر شیر نوشاند مرا

جام اشگ و خون گرفتم از سبوی کربلا

با وجود نهر جاریِ فرات و علقمه

خون ثارالله شد آب وضوی کربلا

اشگ چشم زینب و خون حسین بن علی

گشته تا صبح قیامت آبروی کربلا

گه کشد در قتلگه گاهی به سوی علقمه

گه برد هوش از سرم نام نکوی کربلا

کعبه و سعی و صفا و مروه ی من کربلاست

هر کجا باشم دلم باشد به سوی کربلا

در صف محشر که سر می آورم بیرون زخاک

می کند چشمم به هر سو جستجوی کربلا

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند دوّم

از فراق کربلا پیوسته دارم زمزمه

ترسم این هجران دهد آخر به عمرم خاتمه

دوست دارم تا بگریم در کنار قتلگاه

بشنوم در گوشه ی مقتل صدای فاطمه

دوست دارم تا شود از گریه چشمم جام اشک

با سرشک دیده سقّایی کنم در علقمه

دوست دارم مرقد شش گوشه گیرم در بغل

اشگ ریزم بر رخ و باشم دعا گوی همه

دین من دنیای من عقبای من باشد حسین

نه به خُلدم حاجت است و نه زنارم واهمه

دیده بستم از همه عالم، دلم در کربلاست

بر لبم دائم بود این بیت زیبا زمزمه

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند سوّم

کربلا ای حُرمتت بالاتر از بیت الحرام

تا به کی از دور گویم بر شهیدانت سلام

تا به کی از دور گردم دور نهر علقمه

تا به کی فراتت خون دل ریزم به جام

آه از من گر نسوزم لحظه لحظه بر حسین

وای بر من گر شود بی کربلا عمرم تمام

کربلا! یک لحظه از آب فرات خود بپرس

مِهر زهرا از چه شد بر زاده ی زهرا حرام

کربلا! فریاد زن با مردم عالم بگو

کوفیان با سنگ از مهمان گرفتند احترام

بس که می گردد دلم بر گرد آن شش گوشه قبر

بس که مشتاق حسین و کربلایم صبح و شام

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند چهارم

من کجا از دلبرم یک لحظه دل بر داشتم

پیش تر از خلقتِ دل مهرِ دلبر داشتم

پیش تر از بودن چشمم هزاران موج اشک

از برای گریه بر آن جسم بی سر داشتم

پیش تر از بردن نام پدر گفتم حسین

مهر او را در دل از دامان مادر داشتم

شیر مادر را ننوشیده، به چشمم سیل اشک

بر گلوی تشنه ی شش ماهه اصغر داشتم

پیش تر از نوجوانی سینه بر اکبر زدم

پاره های دل بر آن صد پاره پیکر داشتم

مادرم می گفت ای فرزند! من کام تو را

از ازل با خاک سرخ کربلا برداشتم

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند پنجم

عضو عضو پیکرم پیوسته گوید یا حسین

تا برات کربلایم را کند امضا حسین

هم دلم برده با خود در کنار قتلگاه

هم دو چشمم را کند از اشک و خون دریا حسین

با همین پرونده ی سنگین و این بار گناه

می خرد ما را در این دنیا و آن دنیا حسین

از سنین کودکی پوشیده ام رخت سیاه

ریختم اشگ و زدم بر سینه، گفتم یا حسین

غم مخور گر روز محشر گم شدی در بین خلق

هر کجا باشیم ما را می کند پیدا حسین

من که از روز ولادت کربلایی بوده ام

دوست دارم وقت مردن هم بمیرم با حسین

کعبه و رکن و مقام و زمزم من کربلاست

از حسینم در حسینم با حسینم با حسین

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند ششم

خاک را در قتلگه گِل کردم از اشگ دو عین

ساختم مُهری و روی آن نوشتم یا حسین

اشگ من بر یوسف زهراست، دین و دِین من

گریه کن ای دیده نگذاری بمانم زیر دِین

ای اجل مهلت بده یک لحظه سقّایی کنم

با سرشک دیده بر سقّای مقطوع الیدین

دوست دارم مثل زینب سر به محمل بشکنم

خون فشانم از جبین و اشگ ریزم از دو عین

در نظر می آورم گلدسته ی عبّاس را

چون کنم از قصر شیرین رو به شهر خانقین

از نفس های شب و عطر نسیم صبحگاه

در مدینه در نجف در کربلا در کاظمین

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند هفتم

قطره قطره آب شو ای دل چو شمع انجمن

گریه کن ای دیده بر آن کشته ی صد پاره تن

یک بیابان خار و یک صحرا خزان یک برگ گل

یک هزار و نهصد و پنجاه زخم و یک بدن

یوسف زهرا تنش با چنگ گرگان چنگ چنگ

پیرهن از تن، تن او پاره تر از پیرهن

کاش بودم روز عاشورا کنار قتلگاه

ناله از دل می زدم کی شمر! زینب را نزن

کاش می گفتم به دشت کربلا با زائرین

بوریایی شد تن فرزند زهرا را کفن

گر چه از آن تربت شش گوشه دور افتاده ام

کربلا باشد به من نزدیک تر از جان من

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند هشتم

ناله در دل، اشگ بر رخسار، بغضم در گلوست

عضو عضوم با حسین فاطمه در گفتگوست

نامه ی اعمال من این چشم گریان من است

اشگ من بر صورت من خوش تر از آب وضوست

هر کجا پا می نهم انگار نهر علقمه

هر طرف رو می کنم قبر حسینم روبروست

اشگ از سوز عطش خشکیده در چشم رباب

کودک شش ماهه را تیر سه شعبه در گلوست

مکتب من خیمه ی عبّاس و درسم یا حسین

دین من آیین من تا صبح محشر عشق اوست

با حسین و کربلا یک عمر عادت کرده ام

کربلایم کربلایم کربلایم آرزوست

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند نهم

کربلا یعنی خدای کعبه را بیت الحرم

کربلا خاکی است کز خون خدا شد محترم

کربلا یعنی سرشک دیده و هُرم عطش

پیکر صد چاک و دست خالی و مشک و علم

غنچه ای از ضرب سیلی گشته رخسارش کبود

لاله ای از تازیانه کرده اندامش ورم

نونهالی حنجرش خشکیده از سوز عطش

سرو اندامی زخون چسبیده لب هایش به هم

نوجوانی تشنه ی آب دم شمشیرها

شیر خواری شیر خورده از دم تیر ستم

در طواف کعبه گفتم با خداوند حرم

کی خداوند حرم حتّی کنار این حرم

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند دهم

زخم دل، زخم بدن، زخم جگر، زخم زبان

آفتاب گرم و هرم تشنگی، داغ جوان

سنگ، مُهر و قتلگه سجّاده، خون آب وضو

ذکر بر لب، تیر بر دل، اشگ بر صورت روان

داد زیر خنجر قاتل نمازش را سلام

گفت تسبیحات زهرا را به بالای سنان

آفتاب فاطمه افتاد بر روی زمین

بر تن عریان او خورشید گشته سایبان

بارالها دیده ای تا خون بگریم روز و شب

سیل اشگم را به قبر یوسف زهرا رسان

هر کجا پا می گذارم، هر طرف رو آورم

از نسیم و از فضا و از زمین و آسمان

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند یازدهم

طایران دیدند از صیّادها آزارها

لاله ها لب تشنه جان دادند زیر خارها

دختران فاطمه دامانشان آتش گرفت

از هجوم دشمنان و از شرارا نارها

خون زگوش دختر شیر خدا جاری شده

گوشواره اوفتاده در کف خونخوارها

کربلا معجر بپوشان تا نبیند فاطمه

داغ گرما، نقش سیلی، بر گل رخسارها

کاش می شد صورت خود را نهم بر روی خاک

در مسیر کربلا، در مقدم زوّارها

خوانده ام از خوردسالی روز و شب این بیت را

بارها و بارها و بارها و بارها

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

بند دوازدهم

کربلا یا کربلا یا کربلا یا کربلا

در فراقت مبتلایم مبتلایم مبتلا

عاقبت با خون ثاراللّهیان تفسیر شد

قصّه ی ذبح عظیم و آیه ی قالوا بلا

آیه ی قرآن نیفتاد از لب خشک حسین

از کنار قتلگه تا دامن طشت طلا

جان فدای کشته ای که با سر ببریده اش

بر فراز نی چهل منزل به دشمن گفت، لا

سال ها دیدم که در هر محفلی با سوزِ دل

خوانده اند این بیت را با یکدگر اهل ولا

«تشنه ی آب فراتم ای اجل مهلت بده

تا بگیرم در بغل قبر شهید کربلا»

«بر مشامم می رسد هر لحظه بوی کربلا»

«در دلم ترسم بماند آرزوی کربلا»

عکس های دیدنی از حرم امام حسین (ع)

 
 
 

 

عکس های بی نظیر حرم امام حسین (ع)

مجموعه : مذهبی

عکس های بی نظیر حرم امام حسین (ع)

عکس های دیدنی از حرم امام حسین (ع)

 
 
 
 
 
 

موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات ، مذهبی

تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم مهر ۱۳۹۴ | 23:54 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
مثنوی هفتاد "من" مولوی را در زیر میخوانید.

 مثنوی هفتاد "من" مولوی :

 

مَن اگر با مَن نباشم می شَوَم تنها ترین

کیست با مَن گر شَوَم مَن باشد از مَن ماترین

 

مَن نمی دانم کی ام مَن ، لیک یک مَن در مَن است

آن که تکلیف مَنَش با مَن مَنِ مَن ، روشن است

 

مَن اگر از مَن بپرسم ای مَن ای همزاد مَن !

ای مَن غمگین مَن در لحظه های شاد مَن !

 

هرچه از مَن یا مَنِ مَن ، در مَنِ مَن دیده ای

مثل مَن وقتی که با مَن می شوی خندیده ای

 

هیچ کس با مَن ، چنان مَن مردم آزاری نکرد

این مَنِ مَن هم نشست و مثل مَن کاری نکرد

 

ای مَنِ با مَن ، که بی مَن ، مَن تر از مَن می شوی

هرچه هم مَن مَن کنی ، حاشا شوی چون مَن قوی

 

مَن مَنِ مَن ، مَن مَنِ بی رنگ و بی تأثیر نیست

هیچ کس با مَن مَنِ مَن ، مثل مَن درگیر نیست

 

کیست این مَن ؟ این مَنِ با مَن زمَن بیگانه تر

این مَنِ مَن مَن کنِ از مَن کمی دیوانه تر ؟

 

زیر باران مَن از مَن پر شدن دشوار نیست

ورنه مَن مَن کردن مَن ، از مَنِ مَن عار نیست

 

راستی ! این قدر مَن را از کجا آورده ام ،

بعد هر مَن بار دیگر مَن ، چرا آورده ام ؟

 

در دهان مَن نمی دانم چه شد افتاد مَن

مثنوی گفتم که آوردم در آن هفتاد من

 

 


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه دوم مهر ۱۳۹۴ | 17:22 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
♫♫♫

چشمـــات پر امیدن
احساسِ قشنگی رو بهم میدن
تو روز و روزگاری که دلم میخواست
یکی ببینــــتم حال منو دیدن
قلبــــــــم پر احساسِ
ببین چقد رو دوریِ تو حساسِ
همیشه وقت دلتنگی تو این دنیا
به جز تو هیچکسو دیگه نمیشناسه
آرومـــــم، دنیا رو نمیدونم
برام کافیه وقتی که کنار تو تو این خونه ام
آرومم آرومـــــــــــــــــــم
" آرامش این خونه رو
حسی روکه میگه نرو
حتی تو که جون منی
این جونهَ رو مدیون تو ام "
این حسی که دلتنگم و آسمون خوشرنگمو
وقتی که تو آهنگمی آهنگمو مدیون تو ام

روزا که بارون میزنه به شیشه امون
انگار خدا نشسته اینجا پیشمون
" چشام از حس بودنت خیسِ همش
بابت بودن تو ممنونم ازش
ممنونم ازت "


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : پنجشنبه یکم مرداد ۱۳۹۴ | 18:55 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
میکشیم ، میکشیم ، میکشیم

ما به کشتن و شکستن و دریدن خوشیم

میکشیم ، میکشیم ، میکشیم

ما به کشتن و شکستن و دریدن خوشیم

توی خشکی توی کشتی توی کوچه توی خونه میکشیم

حقمونه میکشیم دونه دونه دونه دونه میکشیم

دنیا امنه و امانه میکشیم

توی غزه و اریحا میکشیم

توی صبرا و شتیلا میکشیم

ما به کشتن و شکستن و دریدن و بریدن خوشیم

میکشیم ، میکشیم ، میکشیم

توی غزه و اریحا میکشیم

توی صبرا و شتیلا میکشیم

ما به کشتن و شکستن و دریدن و بریدن خوشیم

میکشیم ، میکشیم ، میکشیم

کی به کیه چی به چیه کی به فکر این چیزاست

بی بی سی با ماست سی ان ان با ماست

ما خبر داریم حقوق بشر چرنده میکشیم

در کمال خونسردی و با خنده میکشیم

سازمان ملل کیلویی چنده میکشیم

در کمال خونسردی و با خنده میکشیم

ما خبر داریم حقوق بشر چرنده میکشیم

میکشیم ، میکشیم ، میکشیم

دنیا چشم گذاشته تا موشک قایم کنیم

دست قلم کنیم پاها قلم کنیم

کی به فکر اینه کی قاتله کی جانیه

چشم دوربینا به جام جهانیه

واقعا که خوب جهانیه

راستی کی باید می برد کاپ قهرمانی رو

پپ گواردیولا یا خوزه لوییز مورینیو

جنب دروازه ها میدن عدس پلو

عدس پلو

توی غزه و اریحا میکشیم

توی صبرا و شتیلا میکشیم

ما به کشتن و شکستن و دریدن و بریدن خوشیم

میکشیم ، میکشیم ، میکشیم

توی غزه و اریحا میکشیم

توی صبرا و شتیلا میکشیم

ما به کشتن و شکستن و دریدن و بریدن خوشیم

میکشیم ، میکشیم ، میکشیم


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ | 22:24 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

آی چوپان حذر از خاب که تاوان نتوان

چشم بستی گله از گله ی گرگان نتوان

گرگ ، گرگ است اگر اخم اگر لبخندست

بی طمع نیست سلامش هنرش ترفند هست

بی طمع نیست سلامش هنرش ترفند هست

غرب آنجاست که خورشید نهان می خواد

مرگ هنگامه ی آتش نفسان می خواد

♫♫♫♫♫♫

گله از گله ی گرگان نتوان

چشم بستیم به در گله ی گرگان نتوان

مام میهن پسرش را به جهان می خواهد

مار بر دوش کهن مغز جوان می خواهد

تا جهان سفره ی ضحاکی خون خواران است

مادران را چه امان از هوس ماران است

این دلیری است که دلواپس مادر باشید
بر در دشمن خونخوار دلاور باشید

بر در دشمن خونخوار دلاور باشید

گرگ ، گرگ است اگر اخم اگر لبخند است

بی‌طمع نیست سلامش هنرش ترفند است

هنرش ترفند هست

گله از گله ی گرگان نتوان

چشم بستیم به در گله ی گرگان نتوان

صف به صف در کف دشمن همه جام زهر است

با تو اما می خمخانه خرم شهر است

با تو اما می خمخانه خرم شهر است

در تن این وطن از روح خدا تا جان است

یک جهان منتظر پرچمی از ایران است

یک جهان منتظر پرچمی از ایران است

ایــــــــــــــــــــــــــران

همت افزون کن چون کاوه جهان آرام باش

تاج ضحاک بخواه افکن و پا برجا باش

پـــــــا بــــــــرجـــــــا بـــــــــاش



موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ | 22:23 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

متن آهنگ جدید حامد زمانی به نام و تازه اول عشق است

بوی نون تازه بوی گندم

بوی باروت آژانس شیشه ای

عباس از اون ور قاب داد می زنه:

“بسه این بازی های کلیشه ای”

بانوای،بانوای کاروان

مشدی اسماعیل ها از راه میان

حالا که سینما مردمی شده

نباید بچه ها کوتاه بیان

فکرنکن قصه ی ماتموم شده

تازه این ترانه آغاز شده

ما باید راهو چراغونی کنیم

حالاکه مسیرمون باز شده

فکر نکن دیگه این قصه ی ما تموم شده

تازه این جوشش ترانه آغاز شده

ما باید بعد از این راهو چراغونی کنیم

حالا که،حالا که مسیرمون باز شده

صدا وقتی برسه به آسمون

تو شلوغی زمین گم نمیشه

ما فقط برای مردم میخونیم

هیچ کسی حریف مردم نمیشه

بوی نون تازه،بوی خون میاد

جبهه ی.فیلمه و جنگ خبره

پیر ما گفت:هنرمند بشید!

پیرما گفت”شهادت هنره!”

“تازه این اول عشقه” اخوی

تو پر از ترانه های بکری!

کی میفهمه چایی روضه چی

پلاسه کافه ی روشن فکری

فکر نکن قصه ی ما تموم شده

تازه این ترانه آغاز شده

ما باید راهو چراغونی کنیم

حالا که مسیرمون باز شده!

فکر نکن دیگه این قصه ی ما تموم شده

تازه این جوشش ترانه آغاز شده

ما باید بعد از این راهو چراغونی کنیم

حالا که،حالاکه مسیرمون بازشده



موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ | 22:21 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |



متن آهنگ:

امشب در سر شوری دارم
امشب در دل نوری دارم
باز امشب در اوج آسمانم
باشد رازی با ستارگانم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
از شادی پر گیرم که رسم به فلک
سرود هستی خوانم در بر حور و ملک
در آسمانها غوغا فکنم
سبو بریزم ساغر شکنم
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم
با ماه و پروین سخنی گویم
وز روی مه خود اثری جویم
جان یابم زین شب ها
می کاهم از غم ها
ماه و زهره را به طرب آرم
از خود بی خبرم ز شعف دارم
نغمه ای بر لب ها
امشب یک سر شوق و شورم
از این عالم گویی دورم


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ | 22:18 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
 



با خبر باش که هنگامه استقبال است‌

سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است‌

سیصد و سیزده آیینه و یک تمثال است‌

با خبر باش که هنگامه استقبال است

 ***

خسته ای گفت که زاریم، ز ما در گذرید

هفت سر عائله داریم، ز ما درگذرید

پای از این جاده بدزدید، سلامت این است

نشنیدید که گفتند سفر سنگین است؟

و کسی گفت: بخسپید، فرج در پیش است

کربلا را بگذارید که حج در پیش است

  ***

 ای جماعت نه اگر بیش، کمی عار کنید

کی شما روزه گرفتید که افطار کنید؟

دل مبندید که صد فتنه در این پنهان است

این همان قصه اسلام ابوسفیان است
 

 محرمان بایدشان سیلی شاید خورده

و عمل قفل اگر مرد بیاید خورده 

الغرض در همه ی قافله یک مرد نبود

یا اگر بود شایسته‌ی ناورد نبود

 ***

خسته منشین که حدیبیه حنینی دارد

عاقبت صلح حسن جنگ حسینی دارد

 *** 

 از خم محوترین کوچه پدیدار شد و…

«و به خال لبت ای دوست گرفتار شد و…   

  و هم او  گفت، چنین گفت: کسی میآید

«مژده ای دل که مسیحا نفسی می‌آید»

  ***

ما یقین داریم آن سوی افق مردی هست

مرد اگر هست بدانید که ناوردی هست

ما نه مرداب که جوییم بیا برگردیم

ما نمک خورده‌ی اوییم بیا برگردیم

سفر دشت غریبی است نفس تازه کنیم

آخرین جنگ صلیبی است نفس تازه کنیم





موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ | 22:15 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |

به طاها به یاسین به معراج احمد

به قدر و به کوثر به رضوان و طوبی

به وحی الهی به قرآن جاری
به تورات موسی و انجیل عیسی
بسی پادشاهی کنم در گدایی
چو باشم گدای گدایان زهرا (س)
چه شب ها که زهرا (س) دعا کرده تا ما
همه شیعه گردیم و بی تاب مولا
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل ای دل بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد
به دوری ز اولاد زهرا نیرزد.
و این زندگانی فانی جوانی
خوشی های امروز و اینجا
به افسوس بسیار فردا نیرزد

اگر عاشقانه هوادار یاری
اگر مخلصانه گرفتار یاری
اگر آبرو میگذاری به پایش
یقینا یقینا خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟
چه اندازه در ندبه ها زاری یابی؟
به شانه کشیدی غم سینه اش را؟
و یا چون بقیه تو سربار یاری
اگر یک نفر را به او وصل کردی
برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه؟
چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست
اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است
بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری 

نسیم کرامت وزیدن گرفته
و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را
به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد شدیدا گرفته
خدایا به روی درخشان مهدی
به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است
به چشمان از غصه گریان مهدی
به لبهای گرم علی یا علی اش
به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش
به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز و قنوت نمازش
به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه به خال سیاهش
به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش
به صوت حجازی قرآن مهدی
به صبح عراق و شبانگاه شامش
به آهنگ سمت خراسان مهدی
به جان داده های مسیر عبورش
به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان
مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سر و پا
مرا همدم و محرم و هم رکاب
سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان
یا مهدی یامهدی مددی

شاعر :
مجتبی روشن‌روان

کد

آهنگ

خواننده

711217 به طاها به یاسین علی فانی
711104 به طاها به یاسین 2 علی فانی
711105 به طاها به یاسین 2 علی فانی
711106 به طاها به یاسین 2 علی فانی
711107 به طاها به یاسین 2 علی فانی
711946 نشد که آینه باشم علی فانی




مطالب مرتبط :


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ | 22:13 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
بشکن سبوی باده را
مستی تویی هستی تویی
در این سرای نیستی
مستی تویی هستی تویی
تو آفتاب هشتمین
سر چهارده عدد
بیدار کن خواب مرا
از وحشت این دیو و دد
بنگر که از هفت آسمان
جایی فرا سوی زمان
نوری هبوط می کند
در غربت این لا مکان
بنگر که دریا خون شده
فواره ها گلگون شده
لیلای بی دل را ببین
از عشق تو مجنون شده
در این غروب واپسین
از چتر خورشید یقین
نور حقیقت می چکد
بر خاک مشکوک زمین
فریاد و بانگی می رسد
عالم سکوت می کند
از هیبتش سلطان دهر
آسان سقوط می کند
آدم هراسان می شود
محشر نمایان می شود
از تاول آئینه ها
خورشید گریان می شود
تقدیر ما در دست توست
زنجیر بر دستان ما
ما را رها کن از عدم
هستی بده بر جان ما
بشکن سبوی باده را
مستی تویی هستی تویی
در این سرای نیستی
مستی تویی هستی تویی
تو آفتاب هشتمین
سر چهارده عدد
بیدار کن خواب مراموسیقی تیتراژ سریال ولایت عشق بعنوان شاهکاری در موسیقی مذهبی ایران همواره ماندگاراست و یاد فضائل و مجاهدتهای امام رضا علیه السلام را در دلهای عاشقان آن حضرت زنده می کند
این سریال که یکی از بهترین سریال‌های تاریخی، دینی ایران است، به کارگردانی مهدی فخیم‌زاده تهیه شده است.
خواننده این تیتراژ زیبا  دکتر محمد اصفهانی می باشد با آهنگسازی مرحوم بابک بیات
این کار به نام
"هستی تویی" نیز معروف می باشد


دانلود

Velayat E Eshgh

 



از وحشت این دیو و دد



مطالب مرتبط :


موضوعات مرتبط: شعر و ادبیات

تاريخ : یکشنبه چهاردهم تیر ۱۳۹۴ | 22:10 | نویسنده : سعیدرضا آشنا |
.: Weblog Themes By Bia2skin :.